رسانه, مقاله ها

موسویان: تحول استراتژی کلان ایران که واشینگتن ناتوان از درک آن است

مقاله میدل ایست آی-نهم جوئن 2026

حسین موسویان، دیپلمات و مذاکره کننده ارشد هسته ای سابق، در مقاله ای در میدل ایست نیوز نوشت: «با شعله‌ور شدن دوباره درگیری بین اسرائیل و ایران در این آخر هفته، مذاکرات با ایالات متحده به هیچ توافقی منجر نشده است. هیچ یک از طرفین توان جنگ دیگری را ندارند، اما مسیر رسیدن به یک توافق دیپلماتیک به دلیل درخواست‌های واشنگتن برای امتیازات گسترده از ایران، بدون هیچ گونه پیشنهاد متقابل متناسب، مانند آزادسازی حتی بخشی از دارایی‌های مسدود شده ایران، با مانع مواجه شده است

به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست نیوز، حسین موسویان در ادامه این یادداشت نوشت: «پس از حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران در سال ۲۰۲۵ و دوباره در سال جاری، بحث‌های غربی عمدتاً بر خسارات فیزیکی وارد شده به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران، قابلیت‌های غنی‌سازی اورانیوم و ذخایر اورانیوم با غنای بالا متمرکز بود

با این حال، در ایران، سوال اصلی متفاوت است: آیا مذاکرات و محدودیت هسته‌ای امنیت بیشتری ایجاد کرد یا در نهایت آسیب‌پذیری بیشتری ایجاد کرد؟

واقعیت این است که جنگ‌های ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران خسارات قابل توجهی به تأسیسات هسته‌ای و نظامی آن وارد کرد. اما درگیری جاری هزینه‌های هنگفتی را نیز بر ایالات متحده تحمیل کرده است – از جمله بیش از یک تریلیون دلار هزینه، خسارت قابل توجه به دارایی‌های نظامی ایالات متحده، اختلال در اقتصاد جهانی و تلفات قابل توجه غیرنظامیان و نظامیان

در عین حال، کارزار ایالات متحده و اسرائیل به تعداد کمی از اهداف اعلام شده خود، یعنی از بین بردن قابلیت‌های موشکی ایران، پایان دادن به برنامه هسته‌ای آن و تسهیل تغییر سیاسی، دست یافته است. با این حال، آنچه این جنگ‌ها تغییر دادند، محاسبات استراتژیک ایران بود که چهار تغییر عمده در این زمینه ایجاد کرد

اولاً، ما شاهد فروپاشی استراتژی مبتنی بر خویشتن‌داری و تعامل بوده‌ایم. علیرغم اجماع گسترده در میان ناظران مبنی بر اینکه ایران به توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ پایبند بوده و محدودیت‌های گسترده و بازرسی‌های بی‌سابقه را پذیرفته است، ایالات متحده تنها سه سال بعد به طور یکجانبه از این توافق خارج شد و حملات نظامی پس از آن رخ داد

در نتیجه، اعتماد به این ایده که دیپلماسی و خویشتن‌داری هسته‌ای می‌تواند امنیت را تضمین کند، به شدت آسیب دیده است. برای بسیاری از ایرانیان، خویشتن‌داری اکنون به طور فزاینده‌ای نه به عنوان محافظت، بلکه به عنوان آسیب‌پذیری تلقی می‌شود

سوال اصلی

ثانیاً، اعتماد عمومی به ایالات متحده از بین رفته است. در حالی که رهبری ایران مدت‌هاست که نسبت به واشنگتن بدبین بوده است، افکار عمومی اغلب متفاوت بوده است

پس از امضای توافق هسته‌ای یک دهه پیش، خوش‌بینی در ایران گسترده بود، به طوری که یک نظرسنجی گالوپ در آن زمان نشان داد که ۶۸ درصد از ایرانیان معتقد بودند که رهبرانشان به توافق خوبی رسیده‌اند، ۶۶ درصد انتظار بهبود اقتصادی داشتند و ۵۱ درصد روابط بهتری با ایالات متحده را پیش‌بینی می‌کردند

امروزه، بحث در داخل ایران دیگر عمدتاً در مورد سانتریفیوژها یا سطح غنی‌سازی نیست. سوال اصلی این شده است: اگر ایران محدودیت‌های جدید را بپذیرد، چه تضمینی وجود دارد که دولت آینده ایالات متحده از توافق خارج نشود یا درگیری نظامی دیگری رخ ندهد؟ برای بسیاری از ایرانیان، بحران فعلی کمتر یک اختلاف هسته‌ای است تا یک بحران اعتماد

حتی صداهایی که قبلاً از کاهش تنش حمایت می‌کردند، اکنون بر لزوم قابلیت‌های بازدارنده معتبر تأکید می‌کنند

سوم، ما شاهد تغییر از ایدئولوژی به ملی‌گرایی بوده‌ایم. برای دهه‌ها، رویارویی با ایالات متحده و اسرائیل عمدتاً در چارچوب ایدئولوژیک قرار می‌گرفت. به نظر می‌رسد درگیری اخیر پویایی متفاوتی ایجاد کرده است: در حالی که بسیاری از ایرانیان همچنان مخالف جنگ، تحریم‌ها و انزوا هستند، احساسات عمومی به طور فزاینده‌ای به سمت نوعی ملی‌گرایی روزمره تغییر کرده است

فشار نظامی خارجی به جای تقویت روایت‌های ایدئولوژیک، احساسات گسترده‌تر هویت ملی و همبستگی جمعی را تقویت کرده است. این روند ممکن است به یکی از پایدارترین پیامدهای سیاسی جنگ‌ها تبدیل شود

در نهایت، شاید مهم‌ترین تغییر مربوط به بازدارندگی باشد. حتی صداهایی که قبلاً طرفدار کاهش تنش بودند، اکنون بر لزوم قابلیت‌های بازدارنده معتبر تأکید می‌کنند

این لزوماً به معنای حمایت از سلاح‌های هسته‌ای نیست؛ بلکه نشان دهنده این باور رو به رشد است که هیچ توافق سیاسی نمی‌تواند پایدار بماند مگر اینکه ایران ابزار کافی برای جلوگیری از حملات آینده را داشته باشد

این تغییر در طول آخر هفته به طور همزمان اعمال شد، زیرا ایران به دلیل ادامه حمله اسرائیل به لبنان، متحد تهران، حملاتی را علیه اسرائیل انجام داد – این اولین باری بود که ایران نه به عنوان تلافی حملات به خاک خود، بلکه به عنوان هشداری در مورد ادامه نقض آتش‌بس در لبنان، به اسرائیل حمله کرد

چارچوب استراتژیک

پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، دکترین امنیتی ایران بر سه ستون استوار بود: تقویت قابلیت‌های نظامی بومی (که در نهایت منجر به قابلیت‌های موشکی، پهپادی و سایبری شد که در درگیری اخیر به نمایش گذاشته شد)، دستیابی به خودکفایی در فناوری هسته‌ای و تولید سوخت داخلی، و گسترش بازدارندگی فراتر از مرزهای ایران از طریق «محور مقاومت» منطقه‌ای آن

وقتی صحبت از شکل‌دهی به دکترین امنیتی آینده ایران می‌شود، تأثیر استراتژیک جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در نهایت ممکن است حتی از حمله صدام حسین نیز فراتر رود، زیرا حملات ایالات متحده و اسرائیل به طور گسترده در داخل ایران به عنوان تهدیدهای مستقیم برای بقا و حاکمیت ملی تلقی می‌شد

در نتیجه، به نظر می‌رسد یک چارچوب استراتژیک اصلاح‌شده حول چهار اصل در حال ظهور است

اولین مورد را می‌توان به عنوان «امنیت برای همه یا امنیت برای هیچ‌کس» خلاصه کرد. پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در سال ۲۰۲۵، واکنش نظامی ایران تا حد زیادی به اسرائیل و یک پایگاه آمریکایی در خلیج فارس محدود شد

با این حال، در طول جنگ ۲۰۲۶، محاسبات استراتژیک ایران گسترش یافت و شامل تأسیسات نظامی ایالات متحده در سراسر خلیج فارس، تنگه هرمز و منافع اقتصادی جهانی گسترده‌تر شد. از دیدگاه تهران، درس روشن است: امنیت دیگر نمی‌تواند به عنوان یک امتیاز یک‌جانبه تلقی شود. یا امنیت برای همه بازیگران منطقه‌ای وجود دارد، یا امنیت برای هیچ‌کس.

دوم، ما شاهد ظهور یک عامل کلیدی جدید بوده‌ایم: افکار عمومی. قبل از جنگ‌ها، بحث استراتژیک ایران عمدتاً حول دو مفهوم می‌چرخید: «میدان نبرد» و «دیپلماسی». جنگ‌های اخیر یک مفهوم سوم را نیز اضافه کردند: خیابان

موج ملی‌گرایی که پدیدار شد، در تجمعات عمومی بزرگ در شهرهای بزرگ منعکس شد. بسیاری از شرکت‌کنندگان ضمن حمایت از دفاع ملی، این پیام را به سیاست‌گذاران منتقل کردند که اعتماد بیش از حد به مذاکره با واشنگتن دیگر قابل قبول نیست

در نتیجه، دیپلماسی ایران امروزه به طور فزاینده‌ای تحت تأثیر نهادهای نظامی و افکار عمومی عمل می‌کند

اجماع گسترده‌ای در داخل ایران در حال شکل‌گیری است که امنیت، اعتماد، بازدارندگی و دیپلماسی جدایی‌ناپذیرند

سوم، این اجماع نوظهور بر بازدارندگی از طریق ترکیبی از ابزارها تأکید دارد: قابلیت‌های نظامی قوی‌تر، حفظ تخصص هسته‌ای، ادامه همکاری‌های منطقه‌ای و گنجاندن تنگه هرمز در محاسبات امنیتی گسترده‌تر. نتیجه، درک جامع‌تری از بازدارندگی نسبت به آنچه قبل از جنگ‌ها وجود داشت، است

در نهایت، فقدان رهبر معظم ایران، فرماندهان نظامی، شرکای منطقه‌ای و صدها غیرنظامی، خاطره جمعی قدرتمندی ایجاد کرده است که برداشت‌های ایرانیان را برای سال‌های آینده شکل خواهد داد. آیت‌الله علی خامنه‌ای نه تنها رهبر یک دولت بود؛ بلکه یکی از برجسته‌ترین مراجع مذهبی شیعه با میلیون‌ها پیرو در سراسر جهان نیز بود

برای اولین بار در تاریخ مدرن، یک مرجع مذهبی برجسته شیعه در یک اقدام نظامی توسط کشورهای خارجی کشته شد. این رویدادی نیست که بسیاری از ایرانیان یا جوامع شیعه در سراسر جهان احتمالاً فراموش کنند

پس از کشته شدن ژنرال قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰، مقامات آمریکایی آشکارا نگرانی خود را در مورد انتقام احتمالی ایران ابراز کردند. درگیری‌های اخیر نه تنها منجر به کشته شدن بسیاری از رهبران ارشد نظامی ایران، بلکه منجر به ترور شخصیت‌های کلیدی در «محور مقاومت» گسترده‌تر، از جمله حسن نصرالله، رئیس حزب‌الله و اسماعیل هنیه، مذاکره‌کننده حماس، نیز شده است

برای سیاست‌گذاران و نهادهای امنیتی عاقلانه نخواهد بود که پیامدهای امنیتی بلندمدت این رویدادها را نادیده بگیرند

دریچه‌ای برای دیپلماسی

در همین حال، علیرغم بی‌اعتمادی گسترده، دیپلماسی هنوز به هیچ وجه از بین نرفته است. اگرچه برخی از چهره‌های سیاسی ایران از احتمال رویارویی نظامی دیگری در افق می‌ترسند، اما حمایت قابل توجهی از دیپلماسی هنوز در داخل ایران وجود دارد

آنچه تغییر کرده است، تمایل به مذاکره نیست، بلکه انتظارات پیرامون هرگونه توافق آینده است. اگر توافق هسته‌ای در درجه اول بر محدودیت‌های هسته‌ای متمرکز بود، بسیاری در تهران اکنون استدلال می‌کنند که هرگونه توافق آینده باید شامل سه عنصر کلیدی باشد

اولاً، عدم اشاعه در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای باید از حق ایران برای غنی‌سازی اورانیوم محافظت کند، در عین حال اعتماد ایجاد کند که تهران به دنبال سلاح‌های هسته‌ای نخواهد رفت

دوم، مزایای اقتصادی معنادار باید از طریق کاهش قابل توجه تحریم‌ها حاصل شود. و سوم، هر توافقی باید شامل تضمین‌های معتبری باشد که این درگیری نظامی تکرار نخواهد شد

با وجود بی‌اعتمادی عمیقی که توسط جنگ‌های اخیر ایجاد شده است، دیپلماسی همچنان تنها مسیر مناسب برای پیشرفت است – زیرا نه ایران، نه ایالات متحده، و نه در واقع منطقه به طور کلی نمی‌تواند از واقعیت‌های همزیستی فرار کند. چالش اصلی شکستن چرخه‌ای چند دهه‌ای از بحران، تحریم‌ها، مذاکرات، توافقات، فروپاشی و درگیری مجدد است که نه نیروی نظامی و نه فشار اقتصادی آن را حل نکرده است

مهم‌ترین پیامد جنگ‌های اخیر تغییر در قدرت نسبی ایران نیست، بلکه دگرگونی در درک آن از امنیت است

یک اجماع گسترده در داخل ایران در حال ظهور است که امنیت، اعتماد، بازدارندگی و دیپلماسی جدایی‌ناپذیر هستند. مگر اینکه واشنگتن و متحدان منطقه‌ای آن این تغییر را تشخیص دهند، توافقات آینده احتمالاً موقت باقی خواهند ماند، در حالی که چرخه رویارویی ادامه دارد

https://www.khabaronline.ir/news/2231367/

رسانه, مقاله ها

تنگه هرمز: یک پیشنهاد چهارگانه برای خروج از بحران

مقاله در شبکه خبری هند-NDTV -مقاله سید حسین موسویان

۱۸ مه ۲۰۲۶

سید حسین موسویان

تنگه هرمز از یک گلوگاه دریایی منطقه‌ای، به مهم‌ترین خط گسل ژئوپلیتیکی اقتصاد جهانی تبدیل شده است. طی چند هفته گذشته، تنش‌ها میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران پس از درگیری‌های نظامی در نزدیکی تنگه، عملیات دریایی آمریکا مرتبط با «پروژه آزادی»، حملات به کشتی‌های تجاری و اتهام‌زنی‌های متقابل درباره نقض آتش‌بس، به‌شدت افزایش یافته است. تردد تجاری از تنگه به‌طور جدی مختل شده، قیمت نفت جهش یافته و شرکت‌های بیمه کشتیرانی جهانی درباره خطرات سیستماتیک اقتصادی فراتر از خاورمیانه هشدار داده‌اند

امروز مسئله تنگه هرمز حتی از مناقشه هسته‌ای ایران نیز مهم‌تر شده است. موضوع هسته‌ای پیش‌تر از طریق دیپلماسی و با قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل، که برجام را به‌عنوان یک چارچوب الزام‌آور بین‌المللی تأیید کرد، حل‌وفصل شده بود. خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و سپس حملات نظامی غیرقانونی و غیرضروری آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در نقض ماده ۲(۴) منشور سازمان ملل، عملاً توافق را تضعیف کرد و مسئله هسته‌ای ایران را از یک موضوع دیپلماتیک چندجانبه به تقابل ژئوپلیتیکی گسترده‌تر میان ایران و ائتلافی متشکل از آمریکا، اسرائیل و برخی دولت‌های عربی همسو با آمریکا در خلیج فارس تبدیل کرد

ایران خسارات عظیمی متحمل شده است

برخلاف موضوع هسته‌ای، بی‌ثباتی در تنگه هرمز مستقیماً کل اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ از بازار انرژی و زنجیره‌های تأمین گرفته تا تورم، امنیت غذایی و تجارت دریایی. ایران تنگه هرمز را در چارچوب اصل دفاع مشروع طبق ماده ۵۱ منشور سازمان ملل تفسیر می‌کند. از دید تهران، حملات مکرر عراقِ صدام حسین در دهه ۱۹۸۰، رژیم گسترده تحریم‌های اقتصادی آمریکا، عملیات سایبری و ترورهای هدفمند همراه حملات نظامی اخیر اسرائیل و آمریکا در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، مجموعاً هزاران میلیارد دلار خسارت به زیرساخت‌ها، اقتصاد و امنیت ملی ایران وارد کرده‌اند. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت ایران، اعلام کرد که برآورد اولیه نشان می‌دهد ایران از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ حدود ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت متحمل شده است

ایالات متحده و چند دولت اروپایی استدلال کرده‌اند که ایران نمی‌تواند به‌صورت قانونی از کشتی‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند عوارض یا حق عبور دریافت کند، زیرا چنین رویه‌ای ممکن است سایر کشورهای ساحلی را نیز به اعمال هزینه در تنگه‌های بین‌المللی تشویق کند. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، گفت: «این نه‌تنها غیرقانونی بلکه غیرقابل قبول است. برای جهان خطرناک است و جهان باید برنامه‌ای برای مقابله با آن داشته باشد.» از منظر حقوقی، این نگرانی به رژیم «عبور ترانزیتی» در مواد ۳۷ تا ۴۴ کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها مربوط می‌شود که آزادی کشتیرانی در تنگه‌های بین‌المللی را تضمین می‌کند

استدلالی نادرست

اما مقایسه ایران با سایر کشورهای ساحلی اساساً نادرست است. هیچ کشور ساحلی دیگری که بر یک تنگه راهبردی حکومت می‌کند، سه رویارویی عمده و غیرقانونی نظامی — تجاوز صدام حسین، سیاست‌ تحریمهای حداکثری طولانی‌مدت آمریکا و عملیات مستقیم نظامی اسرائیل و آمریکا علیه خاک خود — را تجربه نکرده و همزمان بار اصلی حفظ امنیت دریایی و حفاظت زیست‌محیطی منطقه را نیز بر دوش نکشیده است

اگرچه ایران کنوانسیون حقوق دریاها را تصویب نکرده، اما طبق حقوق بین‌الملل، احتمالاً نمیتواند صرفاً برای عبور بی‌ضرر یا عبور ترانزیتی، به‌طور یک‌جانبه عوارض وضع کند. با این حال، چندین سازوکار حقوقی و نهادی جایگزین می‌تواند چارچوبی قانونی برای تقسیم هزینه‌ها و جبران خسارت فراهم آورد

نخست، کنوانسیون بین المللی 1982 حقوق دریا، به دولت‌های ساحلی اجازه می‌دهد هزینه خدمات مشخصی را که ارائه می‌کنند، از جمله راهنمایی دریایی، حفاظت زیست‌محیطی، عملیات امداد و نجات اضطراری، مقابله با آلودگی، مدیریت ترافیک دریایی، مین‌روبی و سامانه‌های ایمنی ناوبری، دریافت کنند. بنابراین ایران می‌تواند به‌طور قانونی رژیم‌های تخصصی خدمات دریایی را بر مبنای خدمات عملیاتی مشخص ایجاد کند، نه صرفاً اصل عبور

دوم، ماده ۴۳ کنوانسیون بین المللی 1982 حقوق دریا صراحتاً توافق‌های تقسیم مسئولیت میان کشورهای استفاده‌کننده و کشورهای ساحلی در تنگه‌های بین‌المللی را تشویق می‌کند. این ظرفیت تاکنون در سطح جهانی کمتر توسعه یافته است. ازاین‌رو، ایران می‌تواند تشکیل «صندوق چندجانبه امنیت دریایی و حفاظت زیست‌محیطی هرمز» را تحت نظارت سازمان ملل یا سازمان بین‌المللی دریانوردی پیشنهاد کند. چنین سازوکاری به کشورهای واردکننده انرژی، شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و صادرکنندگان انرژی در خلیج فارس اجازه می‌دهد برای حفظ امنیت ناوبری، حفاظت محیط زیست، مقابله با دزدی دریایی و بازسازی پس از جنگ در منطقه مشارکت مالی داشته باشند. این رویکرد، بحث «عوارض غیرقانونی» را به «تقسیم مسئولیت قانونی و همکاری‌محور» تبدیل می‌کند

سوم، ایران می‌تواند به اصول نوظهور حقوق بین‌الملل محیط زیست و مسئولیت دولت‌ها استناد کند. درگیری‌های نظامی اخیر در خلیج فارس خطر فجایع زیست‌محیطی، از جمله نشت نفت، نابودی اکوسیستم‌های دریایی و آلودگی منابع شیلاتی و زیرساخت‌های ساحلی را به‌شدت افزایش داده است. بر اساس اصل «آلوده‌کننده می‌پردازد» و اصول گسترده‌تر مسئولیت دولت‌ها، کشورهایی که در نظامی‌سازی و تشدید درگیری‌ها در تنگه نقش دارند، ممکن است موظف به مشارکت در جبران خسارت و بازسازی باشند. بنابراین ایران می‌تواند استدلال کند کشورهایی که در تشدید نظامی مشارکت دارند، باید در تأمین مالی حفاظت محیط زیست و تثبیت امنیت دریایی در هرمز سهیم شوند

مسئله جبران خسارت

چهارم، عدم توازن تاریخی در سازوکارهای بین‌المللی جبران خسارت همچنان حل‌نشده باقی مانده است. پس از اشغال کویت توسط عراق در سال ۱۹۹۰، کمیسیون جبران خسارت سازمان ملل سازوکاری بین‌المللی برای رسیدگی به مطالبات و پرداخت غرامت ایجاد کرد. اما ایران، با وجود تحمل خسارات عظیم ناشی از تجاوز عراقِ صدام حسین در سال ۱۹۸۰، هرگز از سازوکاری مشابه برخوردار نشد. فقدان چنین مکانیزم‌هایی به بی‌ثباتی بلندمدت منطقه‌ای و بی‌اعتمادی میان ایران و کشورهای عربی همسایه که از تجاوز صدام به ایران حمایت کردند، دامن زده است

چارچوبی نامتوازن

بنابراین، یک چارچوب آینده برای هرمز می‌تواند هم تأمین مالی امنیت دریایی و هم ترتیبات گسترده‌تر بازسازی مرتبط با دهه‌ها درگیری منطقه‌ای را در بر گیرد. واقعیت راهبردی این است که دیگر نمی‌توان تنگه هرمز را صرفاً یک مسئله محدود حقوقی درباره آزادی ناوبری دانست. هرمز اکنون به آزمونی برای توانایی حقوق بین‌الملل در انطباق با بارهای نامتقارن تحمیل‌شده بر کشورهای منطقه در دوره‌های طولانی تقابل ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. چارچوب فعلی، مسئولیت سنگین حفاظت از یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان را عمدتاً بر دوش ایران و عمان قرار می‌دهد، در حالی که منافع اقتصادی آن در سراسر جهان توزیع می‌شود. چنین عدم توازنی در شرایط جنگ، تحریم و تشدید مکرر تنش‌های نظامی، از نظر سیاسی پایدار نیست

در نهایت، آینده تنگه هرمز نه با اجبار نظامی، بلکه با نوآوری دیپلماتیک تعیین خواهد شد. راه‌حل پایدار مستلزم کاهش تنش میان ایران، آمریکا و جامعه بین‌المللی، احیای دیپلماسی قانونی و ایجاد چارچوبی چندجانبه است که میان آزادی ناوبری، تقسیم عادلانه مسئولیت، حفاظت زیست‌محیطی و بازسازی منطقه‌ای توازن برقرار کند. بدون چنین چارچوبی، تنگه هرمز ممکن است به کانون دائمی بی‌ثباتی اقتصاد جهانی تبدیل شود. اما در صورت تحقق آن، هرمز می‌تواند از نماد تقابل، به بستری برای امنیت همکاری‌محور و نوآوری در حقوق بین‌الملل تبدیل گردد

رسانه, مقاله ها

بولتن دانشمندان اتمی آمریکا:ضربه‌ای سنگین به رژیم عدم اشاعه هسته‌ای

نویسندگان: فرانک فون هیپل، سید حسین موسویان | تحلیل | ۱۸ آوریل ۲۰۲۶

بحران کنونی پیرامون برنامه هسته‌ای ایران به سطحی فوق‌العاده رسیده و به‌طور تکان‌دهنده‌ای با تهدید ۷ آوریل رئیس‌جمهور ترامپ مبنی بر نابودی «تمدن» ایران در صورت عدم تبعیت از خواسته‌هایش به اوج خود رسیده است—تهدیدی که به‌سختی پوشیده، اما در واقع اشاره‌ای به یک حمله هسته‌ای گسترده علیه شهرهای ایران دارد. هر کشوری که با چنین تهدیدی مواجه شود، به‌دنبال بازدارندگی هسته‌ای خود خواهد رفت

در سطحی گسترده‌تر، پیمان عدم اشاعه هسته‌ای ان پی تی مصوب ۱۹۷۰—که بیانگر نوعی اجماع نزدیک به جهانی است مبنی بر اینکه جهان بدون سلاح هسته‌ای بهتر خواهد بود و در این فاصله، هرچه تعداد انگشت‌ها روی ماشه‌های هسته‌ای کمتر باشد بهتر است—در حال فرسایش است

در چارچوب  ان پی تی، پنج کشور اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متعهد شدند زرادخانه‌های هسته‌ای خود را از میان بردارند، مشروط بر اینکه کشورهای فاقد سلاح هسته‌ای تعهد دهند به‌دنبال دستیابی به سلاح هسته‌ای نروند و اجازه دهند آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر استفاده آن‌ها از مواد هسته‌ای نظارت کند تا اطمینان حاصل شود هیچ‌گونه انحرافی به سمت کاربردهای نظامی رخ نمی‌دهد

به‌طرز شگفت‌آوری تعداد اندکی از کشورها به سلاح هسته‌ای دست یافته‌اند. در سال ۱۹۹۵، مذاکره‌کنندگان پیمان جامع منع آزمایش‌های هسته‌ای، ۴۴ کشور را از نظر فناوری قادر به ساخت سلاح هسته‌ای دانستند. اما در ۵۶ سالی که از اجرایی شدن ان پی تی می‌گذرد، تنها سه کشور—اسرائیل، هند و پاکستان—خارج از این پیمان به سلاح هسته‌ای دست یافتند و تنها یک کشور، کره شمالی، پس از پیوستن به ان پی تی از آن خارج شد

کشورهای فاقد سلاح هسته‌ای در ابتدا برای مدت ۲۵ سال با عضویت در ان پی تی موافقت کردند. در سال ۱۹۹۵، با پایان این دوره، جنگ سرد تازه به پایان رسیده بود و کلاهک‌های هسته‌ای آمریکا و روسیه با نرخ ترکیبی سالانه ۳۰۰۰ عدد در حال برچیده شدن بودند. خلع سلاح هسته‌ای در دسترس به نظر می‌رسید و ان پی تی دائمی شد. اما متأسفانه در دهه گذشته، روند کاهش ذخایر جهانی کلاهک‌ها متوقف شد—در حالی که حدود ۱۰ هزار کلاهک همچنان وجود دارد—و با افزایش توان چین، این روند دوباره رو به افزایش گذاشته است

۱۹۰ عضو ان پی تی که قرار است در ماه مه در سازمان ملل برای بررسی وضعیت پایبندی به این پیمان گرد هم آیند، در دو بازبینی قبلی از سال ۲۰۱۰ تاکنون نتوانسته‌اند به اجماع برسند

برنامه هسته ای ایران

معضل اشاعه هسته‌ای ایران. در سال ۲۰۱۱، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نتیجه گرفت که ایران پیش از سال ۲۰۰۳ برنامه‌ای برای توسعه سلاح هسته‌ای داشته است. در سال ۲۰۰۳، رهبر وقت، آیت‌الله علی خامنه‌ای، فتوایی صادر کرد که سلاح‌های کشتار جمعی را «حرام» اعلام می‌کرد. میزان الزام‌آوری این فتوا محل بحث بوده است، اما آخرین گزارش سرویس پژوهشی کنگره آمریکا درباره برنامه هسته‌ای ایران تصریح می‌کند: “بر اساس ارزیابی‌های رسمی آمریکا، ایران برنامه سلاح هسته‌ای خود را در اواخر سال ۲۰۰۳ متوقف کرده و آن را از سر نگرفته است”

در سال ۲۰۱۸، رئیس‌جمهور ترامپ به‌طور خودسرانه آمریکا را از برنامه جامع اقدام مشترک(برجام) که در دوره دولت اوباما مذاکره شده بود خارج کرد—توافقی که در آن ایران پذیرفته بود محدودیت‌های شدیدی بر بخش‌های مختلف برنامه هسته‌ای خود برای ۱۵ سال یا بیشتر اعمال کند. ترامپ برای وادار کردن ایران به پذیرش «توافقی بهتر» از آنچه به اوباما داده بود، تحریم‌های اولیه و ثانویه شدید را دوباره بر اقتصاد ایران اعمال کرد. نه شورای امنیت سازمان ملل و نه شورای حکام آژانس واکنشی نشان ندادند، اما دبیرکل سازمان ملل، آنتونیو گوترش، چنین گفت: من عمیقاً نگران اعلام امروز ایالات متحده مبنی بر خروج از برجام  و آغاز بازگرداندن تحریم‌های آمریکا هستم… من همواره تأکید کرده‌ام که برجام یک دستاورد مهم در عدم اشاعه هسته‌ای و دیپلماسی بوده و به صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی کمک کرده است

با توجه به مخالفت گسترده با برجام در کنگره، دولت بایدن اولویت بالایی برای مذاکره جهت احیای آن قائل نشد. از زمان انتخاب مجدد ترامپ، وضعیت به‌سرعت رو به وخامت گذاشته است

در ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵، شورای حکام آژانس اعلام کرد که «ایران به‌طور کامل با آژانس همکاری نکرده است، آن‌گونه که در توافق پادمان‌ها الزام شده است.» تمرکز این انتقاد بر توضیحات ناکافی ایران درباره فعالیت‌هایی بود که تا سال ۲۰۰۳ انجام داده بود—موضوعاتی که آژانس پس از جمع‌بندی خود در گزارش دسامبر ۲۰۱۵ تحت عنوان «ارزیابی نهایی مسائل گذشته و حال درباره برنامه هسته‌ای ایران» آن‌ها را مختومه اعلام کرده بود، درست پیش از اجرایی شدن برجام در ژانویه ۲۰۱۶.

یک روز پس از بیانیه شورای حکام، در حالی که ایالات متحده در حال مذاکره با ایران بود، اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله کرد. رئیس‌جمهور ترامپ دستور داد نیروهای آمریکایی نیز به این حمله بپیوندند و با بمب‌های سنگرشکن عظیم، سالن‌های زیرزمینی سانتریفیوژ ایران را بمباران کنند

بار دیگر، در ۲۷ فوریه، در وقفه‌ای در دور دوم مذاکرات آمریکا با ایران، وزیر امور خارجه عمان که نقش میانجی داشت، در مصاحبه‌ای با  تلویزوین سی.بی.اس گزارش داد که مذاکره‌کنندگان به «پیشرفت قابل‌توجهی» در جهت توافق برای مهار برنامه هسته‌ای ایران دست یافته‌اند و ایران آمادگی دارد تولید اورانیوم با غنای بالا را متوقف کرده و ذخایر موجود خود را رقیق کند. اما روز بعد، اسرائیل حمله کرد و رهبر عالی ایران و بخش زیادی از رهبری نظامی آن را به قتل رساند، و ترامپ بار دیگر دستور داد نیروهای آمریکایی در موج شدید بعدی بمباران ایران مشارکت کنند

شورای امنیت سازمان ملل این حملات علیه ایران را محکوم نکرد، اما حملات تلافی‌جویانه ایران علیه همسایگان عرب متحد آمریکا در خلیج فارس و نیز بستن تنگه هرمز را محکوم کرد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز حملات اسرائیل و آمریکا به تأسیساتی که تحت نظارت آن بود را محکوم نکرد، هرچند نتیجه این حملات تصمیم ایران برای مسدود کردن دسترسی آژانس به سایت‌های بمباران‌شده بود، بخاطر بیم آنکه بازرسی‌های آژانس برای اهداف اطلاعاتی توسط آمریکا و اسرائیل استفاده شود

مذاکرات آمریکا با ایران. نقطه اصلی اختلاف در مذاکرات از زمان علنی شدن برنامه هسته‌ای ایران در سال ۲۰۰۳، موضوع غنی‌سازی اورانیوم بوده است. ایران مدعی است که بر اساس ان پی تیT حق دارد برای اهداف صلح‌آمیز اورانیوم غنی‌سازی کند. با این حال، غنی‌سازی اورانیوم میتواند مسیری به سمت دستیابی به سلاح هسته‌ای نیز فراهم کند

دیدگاه ما این است که هیچ توجیه اقتصادی برای یک برنامه کوچک غنی‌سازی وجود ندارد. چهار تأمین‌کننده بزرگ—روسیه؛ یورنکو (شرکتی مشترک میان آلمان، هلند و بریتانیا)؛ چین؛ و فرانسه—ظرفیت کافی برای تأمین سوخت نیروگاه‌های هسته‌ای جهان با هزینه کمتر دارند. حتی ایالات متحده، با بزرگ‌ترین ظرفیت تولید برق هسته‌ای جهان (یک‌چهارم کل ظرفیت جهانی)، از سال ۲۰۱۳ خدمات غنی‌سازی را از این تأمین‌کنندگان خریداری کرده است، زمانی که آخرین کارخانه‌های غنی‌سازی ناکارآمد خود را که در دوران جنگ سرد برای تولید اورانیوم با غنای بالا ساخته بود تعطیل کرد.

اگر کشورها بر ساخت تأسیسات غنی‌سازی غیراقتصادی اصرار داشته باشند، ما پیشنهاد کرده‌ایم که این تأسیسات تحت کنترل چندملیتی در قالب کنسرسیوم منطقه ای قرار گیرند، همان‌گونه که در مورد کنسرسیوم مشترک غنی سازی اروپا (یورنکو)  چنین است. ایران تمایل خود را برای قرار دادن برنامه غنی‌سازی تحت کنترل چندملیتی ابراز کرده، اما با انتقال آن به یک کشور بی‌طرف مخالف است

پس از خروج ترامپ از توافق هسته‌ای و بازگرداندن تحریم‌ها، ایران در واکنش، سطح غنی‌سازی را به‌تدریج افزایش داد و از سقف ۳.۶۷ درصد فراتر رفت. در نهایت، ایران بخشی از اورانیوم را تا سطح ۶۰ درصد غنی‌سازی کرد—اندکی کمتر از سطح تسلیحاتی (۹۰ درصد). تا زمان آغاز حملات در ژوئن ۲۰۲۵، ایران حدود نیم تُن اورانیوم با این سطح تولید کرده بود. با استفاده از این مواد، ایران می‌توانست با یک زنجیره از ۱۷۵ سانتریفیوژ پیشرفته، مواد لازم برای حدود ۱۰ بمب را تولید کند، با نرخ تقریبی یک بمب در هر ۲۵ روز

بعد از اینکه ایران عبور و مرور در تنگه هرمز را متوقف کرد و طرح  پوششی آمریکا برای ضبط اورانیوم با غنای بالای ایران ، که به گفته ایران شکست خورد، مذاکرات جدید آمریکا و ایران در اسلام‌آباد، پایتخت پاکستان، آغاز شد. موفقیت یا شکست این مذاکرات پیامدهای عظیمی برای صلح در خاورمیانه—و برای اشاعه هسته‌ای در سطح جهان—خواهد داشت

سیاست ناسازگار عدم اشاعه. با وجود جنگ بر سر برنامه غنی‌سازی ایران، رئیس‌جمهور ترامپ به‌طور متناقضی به کره جنوبی و عربستان سعودی اجازه داده است برنامه‌های غنی‌سازی اورانیوم و بازفرآوری سوخت مصرف‌شده را توسعه دهند. «بازفرآوری» فرآیندی شیمیایی برای جداسازی پلوتونیوم—یکی دیگر از مواد مورد استفاده در سلاح هسته‌ای—از سوخت مصرف‌شده است

همان‌گونه که گفته شد، هیچ توجیه اقتصادی برای برنامه‌های جدید ملی غنی‌سازی در مقیاس کوچک وجود ندارد. اگرچه در حال حاضر تقاضا برای خدمات غنی‌سازی افزایش یافته است، اما تأسیسات کوچک ملی همچنان رقابتی نیستند. پلوتونیوم بازیافتی نیز در مقیاس تجاری با سوخت اورانیوم کم‌غنی‌شده رقابت‌پذیر نیست

با این حال، ترامپ بدون مشورت لازم با کنگره، متعهد شده است که از تلاش‌های کره جنوبی و عربستان برای دستیابی به این فناوری‌ها حمایت کند. دلایل نگرانی روشن است: در کره جنوبی، ۷۶ درصد مردم از بازدارندگی هسته‌ای حمایت می‌کنند. در عربستان نیز ولیعهد اعلام کرده اگر ایران به سلاح هسته‌ای برسد، آن‌ها نیز چنین خواهند کرد. ترامپ همچنین از مخالفت عربستان با پروتکل الحاقی آژانس حمایت کرده است

ترامپ این توافقات را در چارچوب رویکرد معاملاتی خود انجام داده است—رویکردی که در آن قواعد در صورت پرداخت کافی قابل نادیده گرفتن هستند

بی‌اعتنایی ترامپ به قواعد، نظم جهانی را در ابعاد مختلف به خطر انداخته است. با این حال، نمی‌توان دفاع از رژیم عدم اشاعه را به آینده موکول کرد؛ در غیر این صورت، ممکن است خود را در جهانی مملو از قدرت‌های هسته‌ای بیابیم

https://thebulletin.org/2026/04/taking-a-sledgehammer-to-the-nuclear-nonproliferation-regime/#post-heading

Articles, Publications, مقاله ها, نوشته ها

ارائه طرح جامع برای توافق ایران و آمریکا در مقاله فارین افرز: راه طولانی آمریکا و ایران به سوی صلح یک معامله بزرگ دور از دسترس اما یک توافق جامع ممکن است

سید حسین موسویان
۱۷ آوریل ۲۰۲۶

متن کامل مقاله فارین افرز

سید حسین موسویان از سال ۱۹۹۷تا ۲۰۰۵ریاست کمیته روابط خارجی شورای عالی امنیت ملی ایران را بر عهده داشت. او پژوهشگر همکار مدعو در دانشگاه پرینستون است و نویسنده کتاب «ایران و ایالات متحده: نگاهی از درون به گذشته شکست‌خورده و مسیر صلح» است

برای هر کسی که خواهان بهبود روابط ایران و آمریکا است، اکنون همزمان زمان امیدی بزرگ و ناامیدی عمیق است. از یک سو، هیئت‌های دو کشور آخر هفته گذشته برای نخستین بار در یک دهه گذشته به‌صورت حضوری با یکدیگر دیدار کردند و در طول شب مذاکره کردند به این امید که به یک توافق پایدار صلح دست یابند. رهبران هر یک از دو هیئت نه دیپلمات، بلکه سیاستمدارانی قدرتمند بودند — معاون رئیس‌جمهور آمریکا جی‌دی ونس و محمدباقر قالیباف رئیس مجلس ایران — که نشان می‌دهد دو کشور تا چه اندازه مذاکرات را جدی گرفته‌اند. اما از سوی دیگر، تنش‌ها میان دو کشور در نتیجه کارزار شش‌هفته‌ای بمباران آمریکا و اسرائیل در سطحی بسیار بالا قرار دارد. و با وجود تمام هیاهوی پیرامون آن، تازه‌ترین دور مذاکرات نتوانست به توافقی منجر شود

درک این موضوع دشوار نیست که چرا تهران و واشنگتن با وجود تمام انرژی‌ای که برای رسیدن به توافق صرف می‌کنند، در دستیابی به آن با مشکل روبه‌رو هستند. میان دو کشور به‌طور ضرب‌المثل «دریایی از خون» وجود دارد که مصالحه را به‌شدت دشوار می‌کند. این وضعیت عمدتاً نتیجه عملکرد واشنگتن است. در طول یک سال گذشته، ایالات متحده نه یک بار بلکه دو بار با ایران وارد جنگ شده است. این کشور رهبر جمهوری اسلامی علی خامنه‌ای، ده‌ها فرمانده ارشد نظامی، و بیش از هزار غیرنظامی را کشته است. همچنین کمکی نمی‌کند که ایالات متحده و ایران هر دو بر مواضع حداکثری خود پافشاری کرده‌اند

اما با وجود بن‌بست کنونی در مذاکرات، آتش‌بس میان دو کشور همچنان برقرار است. قرار است گفت‌وگوها ادامه یابد، بنابراین دستیابی به یک توافق صلح همچنان ممکن است. با این حال، برای رسیدن به آن، تهران و واشنگتن باید رویکرد خود را نسبت به مذاکرات بازاندیشی کنند. آشکارترین مسئله این است که دو دولت باید درباره برنامه هسته‌ای ایران و آینده تنگه هرمز مصالحه کنند. آنها باید یک نظم منطقه‌ای همکاری‌محورتر ایجاد کنند. اما در سطحی گسترده‌تر، ایران و ایالات متحده باید خیال شکست کامل رقیب دیرینه خود را کنار بگذارند و درک کنند که باید به منافع یکدیگر احترام بگذارند. هر دو باید بپذیرند که طرف مقابل بیش از آن قدرتمند است که بتوان او را شکست داد. ادامه تظاهر به خلاف این واقعیت فقط بحران‌ها و درگیری‌های بیشتری را در حال و آینده به همراه خواهد آورد

واقعیت‌های ناخوشایند

تا اینجا، مسائل بازدارنده در مسیر توافق صلح ایران و آمریکا آشنا هستند. واشنگتن می‌خواهد تهران از اورانیوم غنی‌شده خود دست بکشد، توسعه بیشتر مواد هسته‌ای را متوقف کند، و کنترل تنگه هرمز را واگذار کند. جمهوری اسلامی از پذیرش هر یک از این اقدامات خودداری می‌کند. برای ایران، حق غنی‌سازی با مسائل حاکمیت، بازدارندگی، و غرور ملی گره خورده است. تهران این را عمیقاً تحقیرآمیز می‌داند که تنها عضو معاهده ان پی تی باشد که از حق قانونی غنی سازی محروم شود. در همین حال، تنگه یک دارایی راهبردی اساسی است. این گذرگاه به تسهیل تجارت ایران کمک می‌کند و همان‌گونه که این جنگ نشان داده، به ایران اهرم ژئوپلیتیکی می‌دهد

اما مذاکرات به دلایلی فراتر از اختلافات مشخص شکست خورد. این مذاکرات همچنین به دلیل برداشت‌های متفاوت از قدرت شکست خورد. ایران با احساسی از تاب‌آوری وارد مذاکرات شد. بالاخره، این کشور در برابر حمله مشترک آمریکا و اسرائیل که ترامپ ادعا کرده بود به فروپاشی نظام منجر خواهد شد، مقاومت کرده بود. با این حال، ایالات متحده نیز با این باور وارد میز مذاکره شد که دست بالا را دارد. اگرچه رهبران آمریکایی به خاطر پایداری و مقاومت تهران ناامید شده بودند، اما تصور می‌کردند خسارتی غیرقابل محاسبه به ساختار نظامی و امنیتی ایران وارد کرده‌اند. بنابراین فرض کردند که فشار مستمر و حداکثری می‌تواند ایران را وادار به امتیازدهی کند. هر دو برداشت، در بهترین حالت، بسیار ناقص هستند. اما با این وجود، همین برداشت‌ها شکستن بن‌بست را بسیار دشوار کرده است

با این حال، همین واقعیت که دو طرف در حال گفت‌وگو هستند، نشان می‌دهد که مسیری رو به جلو وجود دارد. و این مسیر باید با حفظ آتش‌بس آغاز شود، زیرا بازگشت به درگیری می‌تواند مذاکرات بلندمدت را از میان ببرد. آتش‌بس همچنین به ایجاد دست‌کم مقداری حسن نیت میان دو کشور کمک می‌کند: برای مثال، می‌تواند زمینه‌ساز اقدامات ملموس اعتمادساز شود، مانند کمک‌های بشردوستانه، کاهش بخشی از تحریم‌ها، یا ترتیبات فنی دریایی. برای نمونه، تهران و واشنگتن می‌توانند یک کریدور دریایی مشترک ایجاد کنند تا اطمینان حاصل شود که غذا، دارو، و سوخت به سواحل ایران می‌رسد. تهران همچنین می‌تواند اتباع خارجی زندانی را آزاد کند و به کارکنان صلیب سرخ اجازه ورود به کشور بدهد، اگر واشنگتن برخی تحریم‌ها را برای یک دوره موقت تعلیق کند

افزایش اعتماد نیز به نوبه خود به ایران و ایالات متحده کمک خواهد کرد که به یک توافق دائمی دست یابند — مشروط بر اینکه بتوانند رویکرد متفاوتی به مذاکرات اتخاذ کنند. تهران و واشنگتن به‌جای آنکه صرفاً بدون نتیجه بر سر خواسته‌های خود چانه‌زنی کنند، باید فرایند دیپلماتیک بعدی را با تصمیم‌گیری درباره یک هدف مشترک نهایی آغاز کنند: روابطی باثبات، غیرخصمانه، و در نهایت عادی‌سازی کامل روابط. به عبارت دیگر، مقام‌های ایرانی و آمریکایی باید در پی ایجاد مکانیزمی باشند که در آن بتوانند اختلافات خود را از طریق دیپلماسی مستقیم حل کنند و در موضوعات دارای منافع مشترک همکاری کنند. این درک با روشن ساختن این موضوع برای هر طرف که کدام خطوط قرمز اهمیت دارند و کدام ندارند، مصالحه را آسان‌تر خواهد کرد

هر دو کشور باید بپذیرند که طرف مقابل بیش از آن قدرتمند است که بتوان او را شکست داد

هر یک از دو طرف همچنین باید این فرض را کنار بگذارد که دست بالا را در اختیار دارد. اگرچه مقام‌های آمریکایی و ایرانی هر دو در دو هفته گذشته اعلامیه‌های گسترده‌ای درباره پیروزی صادر کرده‌اند، حقیقت این است که هم واشنگتن و هم تهران کارت‌های قدرتمندی در اختیار دارند که در صورت ازسرگیری درگیری می‌توانند از آنها استفاده کنند. ایران کشوری بزرگ و کوهستانی است که ۹۰ میلیون نفر جمعیت دارد و مردمانی که هزاران سال تاریخ مشترک دارند در آن زندگی می‌کنند. این کشور می‌تواند حتی در برابر یک تلاش مستمر آمریکا برای تغییر نظام نیز دوام بیاورد. اما ایالات متحده قدرتمندترین و مجهزترین ارتش جهان را در اختیار دارد و می‌تواند به اعمال تحریم‌های سخت و دیگر انواع فشار ادامه دهد. بنابراین می‌تواند همچنان رهبری ایران را هدف قرار دهد و آسیب بزرگی به غیرنظامیان وارد کند

هنگامی که این واقعیت‌ها پذیرفته شود، تهران و واشنگتن شاید سرانجام حاضر شوند درباره اهداف اصلی خود مصالحه کنند. این امر از مهم‌ترین نقطه اختلاف آغاز می‌شود: برنامه هسته‌ای ایران. چندین توافق عملی وجود دارد که دو طرف می‌توانند به آن دست یابند، به شرط آنکه ایالات متحده از خواسته خود مبنی بر کنار گذاشتن کامل غنی‌سازی از سوی تهران صرف‌نظر کند. برای مثال، واشنگتن می‌تواند حق ایران برای غنی‌سازی در چارچوب معاهده ان پی تی را به رسمیت بشناسد، در ازای تعهدی الزام‌آور از سوی تهران مبنی بر اینکه این حق را برای یک دوره زمانی مشخص اعمال نکند، به‌عنوان راهی برای افزایش اعتماد میان دو طرف. به نظر می‌رسد هر دو کشور نسبت به چنین ترتیبی گشوده هستند. بنا بر گزارش‌های واشنگتن پست و نیویورک تایمز، ایالات متحده خواستار تعلیق ۲۰ ساله غنی‌سازی شده، در حالی که ایران پنج سال را پیشنهاد کرده است. دو طرف ممکن است در میانه راه، شاید بر سر ده سال، به توافق برسند. ایران همزمان متعهد خواهد شد که هنگامی که غنی‌سازی را از سر بگیرد، از سطح ۳.۶۷ درصد فراتر نرود — سطحی بسیار پایین‌تر از آستانه لازم برای سلاح هسته‌ای، اما به اندازه کافی بالا برای کمک به تأمین نیازهای انرژی کشور. تهران همچنین باید نظارت‌های گسترده آژانسبین المللی انرژی اتمی را بپذیرد. ایران ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی موجود را حفظ خواهد کرد، اما متعهد می‌شود کل این ذخیره را به ۳.۶۷ درصد رقیق کند، آن را مهر و موم کند، و در داخل ایران تحت نگهداری و نظارت مستمر آژانس نگه دارد

تهران همچنین ممکن است با ایجاد یک کنسرسیوم منطقه‌ای غنی‌سازی با کشورهای عرب همسایه موافقت کند. این ترتیبات که بر اساس کنسرسیوم اروپایی غنی‌سازی اورانیوم با روش انتشار گازی، یا  کنسرسیوم اروپا بنام یورودیف، الگوبرداری شده است، فعالیت‌های حساس چرخه سوخت را توزیع و به‌طور مشترک مدیریت خواهد کرد. بنابراین، این طرح نه تنها نگرانی‌های اشاعه درباره ایران، بلکه درباره کشورهای همسایه را نیز برطرف خواهد کرد. (برای مثال، عربستان سعودی خواهان تأسیسات غنی‌سازی است.) مصر، ترکیه، و حتی ایالات متحده و دیگر اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل نیز می‌توانند به آن بپیوندند و تضمین‌های حتی قوی‌تری فراهم کنند که خاورمیانه برای همیشه منطقه‌ای عاری از سلاح هسته‌ای باقی بماند. این اقدامات می‌تواند در قالب یک توافق هسته‌ای موازی میان واشنگتن و تهران تثبیت شود که در آن ایران بار دیگر وضعیت خود را به‌عنوان کشوری غیرهسته‌ای تأیید کند و ایالات متحده به‌طور رسمی از حق تهران برای فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز حمایت کند

صلح گام‌به‌گام

حل‌وفصل تنش‌های هسته‌ای بخش عمده مسیر توافق میان ایران و ایالات متحده را هموار خواهد کرد. اما دو کشور همچنین باید سایر اختلافات، از جمله بر سر تنگه هرمز، را حل کنند. از این رو تأسف‌آور است که واشنگتن تصمیم گرفته این آبراه و در واقع تمام رفت‌وآمد دریایی به بنادر اقیانوسی ایران و از آن را محاصره کند. این تصمیم جمهوری اسلامی را منزوی نخواهد کرد، زیرا ایران می‌تواند تجارت خود را از طریق دریای خزر و شبکه‌های زمینی از راه کشورهای همسایه تغییر مسیر دهد. اما این اقدام بی‌اعتمادی را عمیق‌تر خواهد کرد و مواضع تندروانه را تقویت خواهد کرد. در واقع، این اقدام خطر گسترش درگیری را در پی دارد. برای مثال، ممکن است نیروهای حوثی مورد حمایت ایران در یمن را به مختل کردن کشتیرانی در تنگه باب‌المندب سوق دهد، که تجارت جهانی بیشتری را مختل خواهد کرد. این وضعیت می‌تواند تنش‌های آمریکا با چین و هند را، که هر دو واردکنندگان عمده نفت ایران هستند، تشدید کند. این محاصره همچنین می‌تواند ایران را بار دیگر به بستن کامل تنگه هرمز سوق دهد و قیمت انرژی را به‌شدت افزایش دهد

برای جلوگیری از چنین فاجعه‌ای، هم ایران و هم ایالات متحده باید متعهد به آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، مطابق با کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاهای سازمان ملل، شوند. اما حل‌وفصل تنش‌ها بر سر این آبراه احتمالاً مستلزم مشارکت هر هشت کشور حوزه خلیج فارس خواهد بود. برای ایجاد چارچوبی برای امنیت جمعی و همکاری در خلیج فارس، شورای امنیت سازمان ملل می‌تواند دبیرکل این سازمان را موظف کند یک مجمع گفتگوی دائمی — شامل یک کارگروه امنیت دریایی — تشکیل دهد که در آن این کشورها و پنج عضو دائم شورای امنیت بتوانند اختلافات را بررسی و حل‌وفصل کنند. جنگ با ایران ممکن است یک موضوع دوجانبه تلقی شود، اما به‌طور جدی کشورهای عرب را نیز درگیر می‌کند

این مسئله همچنین اسرائیل را در بر می‌گیرد، و ایجاد صلح میان ایران و آن کشور بسیار دشوارتر خواهد بود. اما ایالات متحده به اندازه کافی بر اسرائیل نفوذ دارد که فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده آن را مهار کند. اگر ایران و ایالات متحده متعهد شوند به منافع یکدیگر احترام بگذارند و به رویارویی‌های نیابتی پایان دهند، میانجیگری آمریکا می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در کاهش تنش میان اسرائیل و ایران ایفا کند، از طریق کمک به دو طرف برای فاصله گرفتن از تهدیدهای متقابل امنیتی، نظامی، و وجودی و حرکت به سوی قواعد توافق‌شده برای خویشتنداری و مدیریت درگیری

همچنین بعید است که مذاکرات به عادی‌سازی کامل روابط میان واشنگتن و تهران منجر شود — دست‌کم در کوتاه‌مدت. این دو دولت برای مدت بسیار طولانی در تقابل با یکدیگر بوده‌اند که ناگهان بتوانند مسیر خود را تغییر دهند. دهه‌ها بی‌اعتمادی، رویارویی نظامی، و تحریم‌ها سطحی از خصومت ایجاد کرده است که به آسانی قابل بازگشت نیست. به بیان دیگر، دریای خون برای آشتی فوری بیش از حد عمیق است

این به آن معنا نیست که رویارویی ایران و آمریکا باید ادامه یابد. در واقع، نباید چنین شود. دو کشور منافع مهمی مشترک دارند — ثبات منطقه‌ای، امنیت دریایی، مبارزه با تروریسم، و عدم اشاعه — که از زمان انقلاب اسلامی به‌ندرت، یا هرگز، آنها را از طریق همکاری دنبال نکرده‌اند. با برنامه‌ریزی دقیق و امتیازدهی متقابل، دو کشور می‌توانند آغاز به انجام این کار کنند

روابط دو کشور نمی‌تواند به دوران شاه بازگردند، زمانی که ایران متحد نزدیک آمریکا بود. اما می‌توانند به وضعیتی بازگردند که پس از انقلاب ۱۹۷۹ و قبل از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در تهران وجود داشت. در آن زمان روابط پرتنش و خصمانه بود اما همچنان برای مقداری همکاری کارآمد باقی مانده بود، تا زمانی که گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی در تهران در اواخر همان سال رخ داد. تعامل محتاطانه حتی می‌تواند در سال‌های آینده فضای لازم را برای عادی‌سازی کامل‌تر فراهم کند. دست‌کم، این روند به مقام‌های آمریکایی و ایرانی کمک خواهد کرد که به‌جای اتکا به صف بی‌پایان میانجیگران طرف ثالث، مستقیماً مذاکره کنند

اما برای رسیدن به این پایان نسبتاً خوش، هم تهران و هم واشنگتن باید انعطاف‌پذیرتر باشند. مذاکرات آخر هفته گذشته در اسلام‌آباد شکست خورد زیرا هر طرف به خواسته‌های سخت‌گیرانه خود چسبید، به‌جای آنکه امتیازهای سنجیده بدهد. هیچ‌یک از دو طرف نمی‌خواست طرف مقابل به پیروزی آشکاری دست یابد. در دور بعدی مذاکرات، آنها باید انتظارات خود را بازتنظیم کنند، موفقیت را از نو تعریف کنند، و آماده مصالحه باشند. اگر نتوانند، نتیجه بازگشت به رویارویی خواهد بود — با پیامدهایی که هیچ‌یک از دو طرف قادر به کنترل یا پیش‌بینی آن نخواهند بود

https://www.foreignaffairs.com/united-states/america-and-irans-long-road-peace

انتشارات, مقاله ها

چهار عنصر کلیدی برای ثبات منطقه‌ای

مقاله مشترک موسویان و فهمی-کایرو رویو-2 آوریل 2026

سید حسین موسویان* نانیس فهمی** جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های ژئوپلیتیک در غرب آسیا طی دهه‌های اخیر را رقم زده است. درحالی‌که این جنگ از سوی ایالات متحده به‌طور علنی به بهانه جلوگیری از پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران توجیه شده، روند راهبردی تحولات به‌طور فزاینده‌ای نشان می‌دهد که هدفی سیاسی و گسترده‌تر در پس آن قرار دارد.

در سراسر منطقه، بسیاری از سیاستگذاران به این جمع‌بندی فزاینده رسیده‌اند که محرک اصلی این جنگ مساله هسته‌ای نیست، بلکه باز ترسیم نقشه و اتحادهای خاورمیانه است؛پروژه‌ای که مدت‌ها با چشم‌انداز «اسرائیل بزرگ» در دستور کار نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو است. این برداشت با یک الگوی تاریخی طولانی‌تر نیز تقویت می‌شود. در سال ۲۰۰۷، وسلی کلارک، فرمانده پیشین ناتو، فاش کرد که اندکی پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مقامات پنتاگون درباره طرحی برای بازطراحی خاورمیانه از طریق هدف قرار دادن هفت کشور گفت‌وگو کرده بودند: عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران. طی دو دهه گذشته، هر یک از این کشورها – به‌جز ایران – با مداخله مستقیم نظامی، عملیات تغییر حکومت یا بی‌ثبات‌سازی طولانی‌مدت مواجه شدند. اکنون به نظر می‌رسد ایران آخرین کشور در این زنجیره باشد که مورد حمله نظامی قرار گرفت.

برای بسیاری از ناظران منطقه‌ای، این دیدگاه را تقویت می‌کند که جنگ کنونی نقطه اوج یک دستورکار راهبردی گسترده‌تر برای بازسازی توازن قدرت در منطقه است. به‌طور گسترده‌تر، این جنگ موجب بازاندیشی راهبردی در میان قدرت‌های مهم منطقه شده است. این برداشت فزاینده که منطقه ممکن است به سمت فروپاشی یا تجزیه عمیق‌تر پیش رود، بحث‌های تازه‌ای درباره همکاری منطقه‌ای را برانگیخته است. کشورهایی مانند مصر، ترکیه و پاکستان به‌طور فزاینده‌ای درک می‌کنند که فرسایش نظم منطقه‌ای می‌تواند در نهایت امنیت و استقلال راهبردی خود آنها را نیز تهدید کند. اگر توازن قدرت به‌طور قاطع به سمت برتری نظامی اسرائیل تغییر کند، پیامدهای آن می‌تواند فراتر از میدان جنگ رفته و کل ساختار سیاسی خاورمیانه را تحت‌تاثیر قرار دهد. در چنین فضایی، ایران و مصر با احتیاط در حال بررسی یک مسیر دیپلماتیک جدید هستند. روابط دو کشور از زمان انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ و پیمان صلح مصر با اسرائیل، بیش از چهار دهه با فاصله و سردی همراه بوده است. با این حال، بحران ژئوپلیتیک کنونی انگیزه‌هایی برای تعامل عمل‌گرایانه ایجاد کرده است، به‌ویژه از آنجا که ایران در ماه فوریه اعلام کرد قاهره و تهران تصمیم گرفته‌اند در مسیر احیای کامل روابط دوجانبه، سفیران خود را مبادله کنند

هر دو کشور دارای نفوذ تاریخی عمیق، جمعیت‌های بزرگ و ظرفیت دیپلماتیک قابل‌توجه در منطقه هستند. گفت‌وگوی تازه میان آنها صرفا نشانه‌ای از عادی‌سازی روابط دوجانبه نیست، بلکه بازتاب تلاشی گسترده‌تر برای تثبیت منطقه‌ای است که با اختلالات راهبردی عمیق مواجه شده است. مصر از جایگاه دیپلماتیک منحصربه‌فردی برخوردار است. به‌عنوان پرجمعیت‌ترین کشور عربی و میانجی دیرینه در منازعات منطقه‌ای، قاهره روابطی با بازیگران متنوع—از قدرت‌های غربی تا دولت‌های منطقه‌ای و گروه‌های فلسطینی—را حفظ کرده است. در مقابل، ایران همچنان یک بازیگر ژئوپلیتیک محوری با نفوذ در چندین عرصه منطقه‌ای باقی مانده است. از این رو، همکاری میان این دو کشور نه‌تنها اهمیت نمادین بلکه اهمیت راهبردی نیز دارد. تعامل مجدد آنها می‌تواند پایه‌ای برای چارچوبی جدید از همکاری منطقه‌ای باشد، به‌ویژه با توجه به اهمیت تاریخی مشترک آنها به‌عنوان دو تمدن بزرگ باستانی و تاثیرشان بر توسعه سیاسی و فرهنگی خاورمیانه گسترده‌تر. علاوه بر این، مصر انگیزه‌های اقتصادی و سیاسی قدرتمندی برای تشویق گفت‌وگو میان ایران و ایالات متحده دارد، به‌ویژه در حمایت از برقراری آتش‌بس

افزایش قیمت انرژی و اختلال در مسیرهای تجاری منطقه‌ای—به‌ویژه آنهایی که بر کشتیرانی در دریای سرخ و کانال سوئز تاثیر می‌گذارند—فشار بیشتری بر اقتصاد شکننده مصر وارد کرده است. ثبات در خلیج فارس و خاورمیانه گسترده‌تر به‌طور مستقیم بر درآمدهای مصر از واردات انرژی، ترانزیت دریایی و گردشگری تاثیر می‌گذارد. در عین حال، قاهره با میزبانی مذاکرات آتش‌بس میان اسرائیل و حماس شتاب دیپلماتیک جدیدی به دست آورده و ممکن است در پی تقویت نقش خود به‌عنوان میانجی اصلی منطقه‌ای، پیشنهاد میزبانی گفت‌وگوهای ایران و آمریکا را نیز مطرح کند. تسهیل موفق چنین مذاکراتی جایگاه دیپلماتیک مصر را تقویت کرده و نقش سنتی قاهره را به‌عنوان یک واسطه کلیدی در دیپلماسی خاورمیانه بار دیگر تایید خواهد کرد. با این حال، موانعی نیز وجود دارد. اختلاف‌ها درباره هم‌پیمانی‌های منطقه‌ای، روابط ایران با بازیگران غیردولتی، و نگرانی‌های برخی شرکای عرب می‌تواند عادی‌سازی کامل روابط را پیچیده کند

ایالات متحده نیز همچنان عامل مهمی در محاسبات راهبردی مصر باقی می‌ماند. درحالی‌که واشنگتن ممکن است تعامل محدود دیپلماتیک میان قاهره و تهران را در صورتی که به کاهش تنش‌های منطقه‌ای کمک کند بپذیرد، اما نسبت به هر رابطه‌ای که به‌عنوان تقویت نفوذ منطقه‌ای ایران یا تضعیف امنیت اسرائیل تلقی شود محتاط خواهد بود. در نتیجه، مصر احتمالا رویکردی تدریجی و محتاطانه را دنبال خواهد کرد که منافع اقتصادی و دیپلماتیک خود را با شراکت امنیتی دیرینه‌اش با ایالات متحده متوازن سازد. در مجموع، این جنگ هم خطر و هم فرصت ایجاد کرده است. از یک سو، ادامه تشدید درگیری می‌تواند منطقه را به بی‌ثباتی طولانی‌مدت بکشاند، مسابقه تسلیحاتی را تشویق کند و شکاف‌های سیاسی را عمیق‌تر سازد. از سوی دیگر، این بحران قدرت‌های منطقه‌ای را به بازنگری در شکاف‌های دیرینه و جست‌وجوی سازوکارهایی برای ثبات جمعی سوق می‌دهد

نظم پایدار منطقه‌ای احتمالا به چند تعدیل راهبردی مهم نیاز خواهد داشت. نخست، ایران و مصر باید زمینه‌های یک مشارکت راهبردی پایدار را فراهم کنند. به‌عنوان دو تمدن تاریخی بزرگ و بازیگران ژئوپلیتیک مهم در خاورمیانه، همکاری آنها می‌تواند پایه فکری و دیپلماتیک یک معماری جدید منطقه‌ای را فراهم آورد. تعامل آنها باید بر گفت‌وگو، همکاری اقتصادی و دیپلماسی هماهنگ برای کاهش منازعات و تقویت استقلال منطقه‌ای تاکید کند

دوم، هر چارچوب منطقه‌ای جدید باید به‌تدریج سایر قدرت‌های مهم منطقه‌ای مانند ترکیه، پاکستان، عربستان سعودی و عراق را نیز دربر گیرد. این کشورها دارای ظرفیت‌های جمعیتی، نظامی و اقتصادی قابل‌توجهی هستند و در جلوگیری از تجزیه بیشتر منطقه منافعی مشترک دارند. یک ساختار همکاری میان این کشورها می‌تواند به بازگرداندن توازن راهبردی و تقویت ثبات بلندمدت کمک کند

سوم، شکل‌گیری یک نظم پایدار منطقه‌ای بدون رسیدگی به مساله فلسطین امکان‌پذیر نیست. اسرائیل در نهایت باید یک راه‌حل سیاسی واقعی مبتنی بر راه‌حل دو کشوری که در سطح بین‌المللی به رسمیت شناخته شده است را بپذیرد. بدون حل بحران فلسطین، چرخه‌های خشونت همچنان منطقه را بی‌ثبات کرده و ابتکارهای دیپلماتیک گسترده‌تر را تضعیف خواهد کرد

چهارم، در نهایت، نقش ایالات متحده همچنان اساسی است. واشنگتن مدت‌ها بازیگر خارجی اصلی در خاورمیانه بوده است، اما حمایت از یک نظم پایدار منطقه‌ای مستلزم رویکردی متوازن‌تر از سوی ایالات متحده خواهد بود. به جای پیگیری راهبردهای یک‌جانبه به نفع اسرائیل، ایالات متحده باید با سایر قدرت‌های مهم بین‌المللی همکاری کرده و از ابتکارهای دیپلماتیک منطقه‌ای برای ثبات و حل منازعات حمایت کند. خاورمیانه اکنون وارد دوره‌ای از دگرگونی عمیق شده است. جنگ علیه ایران شکنندگی نظم منطقه‌ای موجود و محدودیت‌های راه‌حل‌های نظامی را آشکار کرده است. در عین حال، این جنگ انگیزه‌های تازه‌ای برای قدرت‌های منطقه‌ای ایجاد کرده تا روابط خود را بازاندیشی کرده و چارچوب‌های همکاری‌ای بسازند که از فروپاشی بیشتر جلوگیری کند

اگر ایران و مصر بتوانند نزدیکی محتاطانه خود را به یک گفت‌وگوی گسترده‌تر منطقه‌ای تبدیل کنند—گفت‌وگویی که سایر قدرت‌های بزرگ را نیز دربر گیرد و به منازعات سیاسی بنیادین منطقه بپردازد—ممکن است بتوانند پایه‌های یک توازن راهبردی جدید را بنا نهند. چنین تلاشی نه‌تنها خطر جنگ‌های بیشتر را کاهش خواهد داد، بلکه می‌تواند مسیری به سوی خاورمیانه‌ای باثبات‌تر و متوازن‌تر بگشاید

   دیپلمات پیشین ایران

 استاد دانشگاه مصر

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4262166

Articles, Interviews, Media, Publications, مقاله ها

Op-ed: US-Israeli strikes can raze buildings, but they cannot extinguish Iranian identity 

Middle East Eye, March 3nd 2026

* Military force can destroy infrastructure and eliminate individuals, but it cannot extinguish national identity, religious conviction or historical memory. The lessons of 1953 still resonate. If history teaches anything, it is that interventions intended to secure stability often produce decades of unintended consequences.

* Both the US-Israeli military strikes on Iran in June 2025, and the attack in February 2026 occurred at moments when negotiations had achieved significant progress, according to Oman’s foreign minister.

* By officially declaring that its objective is regime collapse, the US framed the conflict as existential. Iran’s response is thus perceived domestically as a defence of national survival. 

* The choice now is stark: continue down a path of open-ended confrontation, or halt the escalation and return to diplomacy – before the damage becomes irreversible

* It would be wiser for US President Donald Trump to push now for an immediate ceasefire, to prevent further catastrophe. The longer this conflict continues, the harder it will be to contain.

https://www.middleeasteye.net/opinion/us-israeli-strikes-can-raze-buildings-they-cannot-extinguish-iranian-identity

Articles, Media, رسانه, مقاله ها, نوشته ها

نقشه راه مذاکرات موفق و پایدار بین ایران و آمریکا

مقاله بولتن اتمی دانشمندان هسته ای آمریکا

نوشته سید حسین موسویان

5 فوریه 2026

غنی‌سازی صفر، نه واقع‌بینانه است نه قابل دوام

بدون پیمان های منطقه ای عدم تجاوز و سلاحهای متعارف، انتظار محدودیت دفاعی پایدار نیست

https://www.rouydad24.ir/fa/news/445812

Articles, Media, انتشارات, رسانه, مقاله ها

For Iran, another US–Israeli attack would be an ‘existential war’

Opinion: Middle East Eye

Seyed Hossein Mousavian

27 January 2026

• The three phases of the U.S. strategy over the past year to bring about regime change in Iran—and the five factors shaping its outcome

• This moment is a “bloody pause” before a potential “regional explosion”

• For Iran, a next US–Israeli attack would be an “existential war”, eliminating any incentive for restraint and unleashing a conflict that would be impossible to control

• If catastrophe is to be avoided, President Trump must rethink a “surrender-driven strategy” and move toward a “broad, face-saving deal” with Iran – ending 47 years of confrontation before the region is pushed into irreversible war

https://www.middleeasteye.net/opinion/for-iran-another-us-israel-attack-would-be-an-existential-war

Articles, Media, انتشارات, رسانه, مقاله ها

حمله بعدی آمریکا، جنگ موجودیتی برای ایران است | روایت موسویان از طرح سه فازی آمریکا علیه ایران و ۵ عامل تعیین‌کننده آینده

میدل ایست آی

بیست وهفت ژانویه 2026

سید حسین موسویان سفیر ایران در آلمان و در دولت خاتمی می گوید ایران درگیر یک طرح سه فازی توسط آمریکا شده است. طرحی که احتمالا به یک جنگ ختم خواهد شد. اما اینبار این جنگ وضعیت متفاوتی نسبت به حمله گذشته دارد، چون برای ایران، ماهیتی موجودیتی خواهد داشت و هرگونه انگیزه برای خویشتن‌داری را از میان برده و درگیری‌ای را آزاد می‌کند که مهار آن ناممکن خواهد بود

سید حسین موسویان سفیر ایران در آلمان و در دولت خاتمی معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی در دوران ریاست حسن روحانی و عضو هیئت مذاکرات هسته‌ای ایران بود و در سال ۱۳۸۶ بازداشت شد. او یادداشتی در نشریه میدل ایست آی منتشر کرده و گفته ایران با بحرانی روبه‌روست که در دهه‌های اخیر نظیر آن را تجربه نکرده است. در میان ناآرامی‌های داخلی، بی‌ثباتی اقتصادی و تنش‌های فزاینده با ایالات متحده و اسرائیل، تهران در وضعیت بسیار خطرناک با پیامد‌های عمیق منطقه‌ای و جهانی قرار دارد

https://www.rouydad24.ir/fa/news/444816/

Media, رسانه, نوشته ها

توصیه کلیدی موسویان به ترامپ درباره خاورمیانه؛ ‌اگر این ابتکار را به کار گیرید، شایسته صلح نوبل می‌شوید

دنیای اقتصاد

دهم دیماه 1404

سیدحسین موسویان دیپلمات پیشین و مذاکره کننده اسبق کشورمان در مذاکرات هسته‌ای و استاد بازنشسته دانشگاه پرینستون در توصیه به ترامپ با زبان انگلیسی در شبکه ایکس نوشت

‌پرزیدنت ترامپ و نتانیاهو گفته‌اند که :ایران نباید غنی‌سازی داشته باشد

‌اما واقعیت این است که اسرائیل تنها کشور دارنده سلاح هسته‌ای در خاورمیانه است

بنابراین، برای رفع خطرات اشاعه سلاح‌های هسته‌ای در منطقه، گام نخست باید این باشد

‌«اسرائیل نباید بمب اتم داشته باشد»

‌تا اینکه امکان اجرای قطعنامه‌های سازمان ملل درباره «عاری‌سازی خاورمیانه از سلاح‌های هسته‌ای» فراهم شود

‌اگر ایالات متحده واقعاً به‌دنبال رفع تهدید سلاح‌های هسته‌ای در خاورمیانه است، باید

‌ در گام اول خواستار برچیدن بمب‌های اتمی اسرائیل شود

در گام دوم، برای رفع نگرانی‌ها درباره توانمندی‌های ملی غنی‌سازی در سراسر خاورمیانه، باید به پیشنهادی عمل کند که دانشمندان هسته‌ای دانشگاه پرینستون طی ۱۳ سال گذشته در مقالات متعددی منتشر کرده‌اند

‌نخستین مقاله گروه هسته‌ای دانشگاه پرینستون در سال ۲۰۱۳ منتشر شد که در آن، ما پیشنهاد «کنسرسیوم مشترک هسته‌ای و غنی‌سازی منطقه‌ای» تحت نظارت کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) را ارائه کردیم.‌

‌اگر پرزیدنت ترامپ این ابتکار را به کار گیرد، شایسته دریافت جایزه صلح نوبل خواهد بود؛ زیرا همه کشورهای منطقه از حقوق صلح‌آمیز خود برای بهره‌مندی از فناوری هسته‌ای طبق معاهده NPT برخوردار خواهند شد و در عین حال، نگرانی‌ها درباره احتمال ساخت بمب هسته‌ای از میان خواهد رفت

‌جزئیات این طرح را در کتابم با عنوان «خاورمیانه‌ای عاری از سلاح‌های کشتار جمعی» که در سال ۲۰۲۰ منتشر شده است، ارائه کرده‌ام

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4241850