Interviews, Media

Ex-Iranian Nuclear Negotiator: ‘US Attacks Mean Iran Will Not Stop Nuclear Activity’

Al-Arabiya interview with Mousavian, October 5, 2026

Key Points from Al-Arabiya Interview with Mousavian

  • The current confrontation between Iran and the United States is no longer simply a nuclear dispute. It reflects a much broader geopolitical conflict that has evolved over several decades.
  • Iran continues to support the Islamabad Memorandum of Understanding and has not introduced new demands beyond what was agreed. From Tehran’s perspective, the current impasse stems from Washington’s unwillingness to implement an agreement that it signed itself.
  • Over the past four decades, Iran has repeatedly engaged in diplomacy—from cooperation in Afghanistan after 9/11, to the JCPOA, and most recently the Islamabad Memorandum. In each case, Tehran believes it was the United States that ultimately abandoned or undermined the diplomatic process.
  • The principal obstacle today is the profound erosion of mutual trust. The U.S. withdrawal from the JCPOA, followed by its failure to implement the Islamabad Memorandum, has severely damaged Iranian confidence in American commitments.
  • The military confrontations of recent years have demonstrated that military force cannot achieve political objectives. Neither regime change nor Iranian capitulation occurred, and the underlying conflict remains unresolved.
  • Likewise, the policy of maximum pressure has failed to accomplish Washington’s stated objectives. Continuing the same strategy is therefore unlikely to produce different results.
  • Military attacks against a country that remains a member of the Nuclear Non-Proliferation Treaty (NPT) and has been subject to the most extensive IAEA inspections undermine the credibility of the global non-proliferation regime and send a dangerous signal to the international community.
  • Iran remains an NPT member, and the IAEA has not presented evidence that Iran has diverted its declared nuclear program toward the production of nuclear weapons.
  • Reports regarding the Kuh-e Kolang nuclear facility should be viewed in their proper context. According to Iran, the site was declared to the IAEA years ago and is neither a newly discovered nor a clandestine facility.
  • The current U.S. military presence may temporarily safeguard maritime traffic through the Strait of Hormuz, but maintaining such a massive deployment indefinitely is neither economically nor strategically sustainable.
  • Lasting security in the Persian Gulf should ultimately be the responsibility of the eight littoral states, rather than external military powers.
  • Such a regional framework should be built upon the principles of mutual respect, non-interference, confidence-building, maritime security, economic cooperation, and sustained political dialogue.
  • Europe’s own experience demonstrates that even historic rivals can transform conflict into cooperation. The evolution from centuries of warfare to the European Union and the Organization for Security and Co-operation in Europe (OSCE) offers valuable lessons for the Persian Gulf.
  • A comparable collective security and cooperation framework among the Persian Gulf littoral states could provide the foundation for lasting regional stability.
  • Future negotiations should not be confined to the nuclear issue alone. A comprehensive settlement should also address U.S.-Iran relations, Persian Gulf security, freedom of navigation, regional economic cooperation, and mechanisms to reduce mutual security threats.
  • Saudi Crown Prince Mohammed bin Salman should take the initiative to convene a summit of the Persian Gulf leaders to establish a framework for collective security and regional cooperation.
  • The Persian Gulf states should establish a joint regional military task force to assume primary responsibility for the security of the Persian Gulf and the Strait of Hormuz.
  • The Islamabad Memorandum offers the most practical foundation for restarting direct negotiations and advancing toward such a comprehensive agreement.
  • If the war continues, Iran will neither surrender nor allow any foreign power to destroy its civilization or its national existence.
  • Neither war nor sanctions can resolve this conflict. A durable solution requires comprehensive diplomacy, mutual respect, recognition of the legitimate interests of all parties, and the creation of a new regional security architecture based on cooperation rather than confrontation.
  • https://www.youtube.com/watch?v=BIu0lbBAICs
Interviews, Interviews, Media

موسویان:ولیعهد عربستان میزبان نشست سران منطقه خلیج فارس برای ایجاد نظام امنیت و همکاری جمعی در منطقه شود

گفت‌وگوی شبکه تلویزوینی العربیه عربستان با موسویان،چهارم اکتبر 2026

چکیده اظهارات سید حسین موسویان در گفت‌وگوی با شبکه تلویزیونی العربیه عربستان

  • بحران کنونی میان ایران و آمریکا صرفاً یک اختلاف هسته‌ای نیست، بلکه بازتاب یک تقابل ژئوپلیتیکی عمیق‌تر است که طی چند دهه شکل گرفته است.
  • ایران همچنان بر اجرای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تأکید دارد و خواسته جدیدی فراتر از آن مطرح نکرده است. از دید تهران، مشکل اصلی آن است که آمریکا به توافقی که خود امضا کرده بازنگشته است.
  • تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که ایران در مقاطع مختلف، از همکاری در افغانستان تا برجام و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، وارد مذاکرات جدی شده است؛ اما این آمریکا بوده که از توافق‌ها خارج شده یا مسیر دیپلماسی را متوقف کرده است.
  • مهم‌ترین مانع پیشرفت مذاکرات امروز، فقدان اعتماد متقابل است. خروج آمریکا از برجام و سپس کنار گذاشتن تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، اعتماد ایران به تعهدات واشنگتن را به شدت تضعیف کرده است.
  • جنگ‌های اخیر نشان داد که راهبرد نظامی قادر به تحقق اهداف سیاسی نیست. نه تغییر رژیم در ایران رخ داد، نه ایران تسلیم شد و نه بحران پایان یافت.
  • سیاست فشار حداکثری نیز در دستیابی به اهداف اعلام‌شده آمریکا موفق نبوده است. بنابراین، ادامه همان سیاست‌ها بعید است نتیجه متفاوتی به همراه داشته باشد.
  • حمله نظامی به کشوری که عضو معاهده ان.پی.تی است و تحت گسترده‌ترین بازرسی‌های آژانس قرار دارد، اعتبار رژیم جهانی عدم اشاعه را با چالش جدی مواجه کرده و می‌تواند پیام خطرناکی برای سایر کشورها ارسال کند.
  • ایران همچنان عضو معاهده ان.پی.تی باقی مانده و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تاکنون مدرکی مبنی بر انحراف برنامه هسته‌ای ایران به سوی تولید سلاح هسته‌ای ارائه نکرده است.
  • اگرچه گزارش‌هایی درباره تأسیسات «کوه کلنگ» منتشر شده، اما این تأسیسات شش سال‌ پیش به آژانس اعلام شده بود و موضوع تازه یا مخفی محسوب نمی‌شود.
  • حضور گسترده نیروهای نظامی آمریکا ممکن است به طور موقت امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را حفظ کند، اما چنین وضعیتی از نظر اقتصادی و نظامی قابل دوام نیست.
  • امنیت پایدار خلیج فارس باید توسط هشت کشور ساحلی خلیج فارس تأمین شود، نه از طریق رقابت قدرت‌های خارجی.
  • این چارچوب باید بر اصول عدم مداخله، احترام متقابل، اعتمادسازی، امنیت دریایی، همکاری اقتصادی و گفت‌وگوی مستمر استوار باشد.
  • ولیعهد عربستان میزبان نشست سران منطقه خلیج فارس برای ایجاد نظام امنیت و همکاری جمعی در منطقه شود
  • با ادامه جنگ؛ ایران نه تسلیم میشود و نه اجازه خواهد داد کشوری خارجی تمدن و موجودیت آن را نابود کند
  • کشورهای منطقه خلیج فارس نیروی نظامی مشترک برای امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز تشکیل دهند
  • تجربه اتحادیه اروپا و سازمان امنیت و همکاری اروپا نشان می‌دهد که حتی دشمنان تاریخی نیز می‌توانند از طریق نهادسازی، همکاری اقتصادی و گفت‌وگوی مستمر، رقابت را به همکاری و صلح پایدار تبدیل کنند.
  • همین الگو می‌تواند مبنای ایجاد نظام همکاری و امنیت جمعی در خلیج فارس باشد.
  • مذاکرات آینده نباید صرفاً به موضوع هسته‌ای محدود شود، بلکه باید در قالب یک توافق جامع، روابط ایران و آمریکا، امنیت خلیج فارس، آزادی کشتیرانی، همکاری اقتصادی منطقه‌ای و کاهش تهدیدات متقابل را نیز در بر گیرد.
  • تفاهم‌نامه اسلام‌آباد می‌تواند بهترین نقطه آغاز برای ازسرگیری مذاکرات مستقیم و حرکت به سوی چنین توافق جامعی باشد.
  • نه جنگ و نه تحریم قادر به حل بحران نیستند. تنها راه‌حل پایدار، دیپلماسی جامع، احترام متقابل، پذیرش منافع مشروع همه طرف‌ها و ایجاد یک معماری جدید امنیتی و همکاری منطقه‌ای است.
  • https://www.irna.ir/news/86286406/
Interviews, Interviews, Media

Why the US-Israel War on Iran is headed for escalation

Aljazeera interview with former Iranian and American diplomats: Seyed Hossein Mousavian and Alan Eyre

October 2, 2026

When leaders of the United States insist that the US-Israel war on Iran is about nuclear weapons and not about oil, Iran’s leaders don’t believe them, former Iranian diplomat Hossein Mousavian argues. Mousavian and former US diplomat Alan Eyre – both of whom were involved in previous negotiations on Iran’s nuclear programme – tell host Steve Clemons that the conflict is not heading to a peace deal or even “permanent stalemate” anytime soon. US President Donald Trump’s administration prefers quick wins to diplomacy, Eyre argued, “and the responsibility is on the countries in the region to take more of a lead … with US buy-in, not US leadership.”

https://www.youtube.com/watch?v=R1xA4JgMJkQ

Interviews, Interviews, Media

گفت‌وگوی الجزیره با دو دیپلمات سابق ایران و آمریکا:آینده جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

مصاحبه با الجزیره- پنجم اکتبر 2026

مجری استیو کلمنز. مصاحبه شدونده گان: سید حسین موسویان و آلن آیر

مجری: آیا جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به سمت تشدید، آتش‌بس یا یک بن‌بست طولانی‌مدت پیش می‌رود؟ اگرچه در ظاهر از شدت بحران کاسته شده، اما آمریکا همزمان فشارهای اقتصادی را افزایش داده، ناو سوم خود را به منطقه اعزام کرده و مذاکرات نیز همچنان بی‌نتیجه مانده است

موسویان: هدف اصلی از ابتدا تغییر حکومت در ایران بوده است. در ایران امروز تقریباً اجماع وجود دارد که دونالد ترامپ از همان آغاز به دنبال تغییر حکومت بوده است، نه صرفاً حل اختلافات هسته‌ای. ترامپ بارها به‌صراحت از تغییر رژیم، کنترل منابع نفتی ایران، تغییر نام تنگه هرمز به تنگه ترام و حتی نابودی جمهوری اسلامی سخن گفته است. از نگاه تهران، این اظهارات نشان می‌دهد که مسئله اصلی، فروپاشی حکومت ایران و کنترل منابع انرژی کشور است، نه صرفاً برنامه هسته‌ای. ایران هیچ‌گاه میز مذاکره را ترک نکرده است. نمونه‌های متعدد ذیل شاهد این ادعاست

  • همکاری ایران با دولت بوش پدر برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در دوران جورج بوش پدر؛
  • همکاری گسترده ایران با آمریکا در سرنگونی طالبان در دوران جورج بوش پسر؛
  • توافق هسته‌ای (برجام) در دوره اوباما؛
  • مذاکرات منتهی به تفاهم شفاهی قبل از حمله آمریکا در سال ۲۰۲۵؛ و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در دوران ترامپ

در همه این موارد، ایران وارد مذاکره شد، تفاهم شد اما در نهایت این آمریکا بود که یا از توافق خارج شد یا مسیر مذاکرات را متوقف کرد. حتی ترامپ نیز با کنار گذاشتن تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، میراث دیپلماتیک خود را از بین برد

آلن آیر: جنگ انگیزه ایران برای داشتم بمب هسته ای را تقویت کرده است. دولت ترامپ فاقد راهبرد روشن دیپلماتیک است و بیشتر به دنبال پیروزی‌های سریع نظامی و سیاسی است تا مذاکرات پایدار. جنگ نه تنها ایران را ضعیف‌تر نکرده، بلکه احتمالاً انگیزه تهران برای دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای را افزایش داده است. همچنین رهبری جدید ایران را ضدآمریکایی‌تر و کم‌ریسک‌تر از گذشته توصیف کرد

مجری:  آیا می‌توان به برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران اعتماد کرد؟

موسویان: به باور من مسئله اصلی ترامپ سلاح هسته‌ای نیست. آمریکا در عمل راهبردی را دنبال می‌کند که سال‌ها از سوی بنیامین نتانیاهو مطرح شده است؛ یعنی تغییر ژئوپلیتیک خاورمیانه، حذف جمهوری اسلامی و پیشبرد پروژه “اسرائیل بزرگ”.  در عین حال اگر واقعاً هدف، صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران باشد، هر توافق هسته‌ای باید بر مبنای معاهده عدماشاعه  باشد؛ یعنی ایران همان حقوقی را داشته باشد که سایر اعضای معاهده دارند و در مقابل، ایران به تعهدات مندرج در این معاهده پایبند باشد. حتی در برجام و مذاکرات هسته ای دوره ترامپ، ایران برای دوره‌ای مشخص اقدامات اعتمادساز و نظارت‌های فراتر از معاهده  را نیز پذیرفت و لذا اگر توافق عادلانه ای باشد، ایران در مورد شفافیت هسته ای هیچ مشکلی ندارد

مجری: توافق هسته‌ای به‌تنهایی کافی است؟

موسویان:  تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است هیچ توافق تک‌موضوعی نمی‌تواند پایدار بماند. به اعتقاد من، ریشه اصلی بحران برنامه هسته‌ای ایران نیست بلکه منطقه و ساختار امنیتی خاورمیانه است. در عین حال توافق پایدار بین ایران و آمریکا ناچارا باشد سه محور ذیل را شامل شود

۱.  تفاهم راهبردی در مورد منافع منطقه ای: دو کشور درچارچوب نرمهای بین المللی، به حقوق و منافع مشروع یکدیگردر منطقه احترام بگذارند و به جای تقابل دائمی، به سمت همزیستی و همکاری حرکت کنند

۲.  نظام امنیت و همکاری جمعی در خلیج فارس: ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید مسئولیت امنیت منطقه را خود بر عهده بگیرند و ساختارجدید “سازمان‌های همکاری و امنیت خلیج فارس” را  ایجاد کنند که امنیت انرژی، امنیت دریانوردی و ثبات خلیج فارس را تضمین کند

۳.  پایان تهدیدات متقابل ایران و اسرائیل: تا زمانی که راهبرد «اسرائیل بزرگ» و حذف ایران از معادلات منطقه دنبال شود، صلح پایدار در خاورمیانه امکان‌پذیر نخواهد بود. همچنین فراموش نکنیم که نابودی راه‌حل «دوکشوری فلسطین و اسرائیل» نیز از عوامل اصلی استمرار بحران است. با این وجود، در نهایت اسرائیل و ایران باید به تهدیدات متقابل امنیتی-نظامی-موجودیتی متقابل خاتمه دهند

آلن آیر : با بخشی از مطالب آقای موسویان موافقم. امنیت منطقه‌ای امروز «همه یا هیچ» است؛ اگر ایران احساس امنیت نکند، هیچ‌یک از کشورهای خلیج فارس نیز امنیت واقعی نخواهند داشت. مسئولیت اصلی اکنون بر عهده کشورهای منطقه است تا گفت‌وگوهای دوجانبه و چندجانبه خود را گسترش دهند

مجری: تنگه هرمز ابزار بازدارندگی جدید ایران است؟ آیا «تنگه هرمز بمب هسته‌ای ایران است»؟ 

موسویان: ایران طی هزاران سال گذشته هرگز این آبراه را نبسته است. حتی در جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و ده‌ها سال تحریم نیز ایران اقدامی علیه تنگه هرمز انجام نداد. تنها زمانی که آمریکا و اسرائیل در فئریه سال ۲۰۲۶ حملات گسترده انجام دادند، رهبر و دهها تن از مقامات ارشد ایران را ترور کردند و آشکارا از فروپاشی حکومت و تصرف منابع نفتی ایران سخن گفتند، تهران این وضعیت را یک تهدید وجودی تلقی کرد و از اهرم هرمز استفاده نمود

در عین حال اگر توافقی حاصل شود، ایران آماده است تنگه هرمز را به طور کامل باز نگه دارد، مشروط بر آنکه آمریکا محاصره دریایی را پایان دهد و دو طرف بر مبنای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد مذاکرات را از سر بگیرند. ایران پیش از جنگ، پیشنهاد ۵۰۰ میلیارد دلار همکاری اقتصادی و تجاری به دولت ترامپ ارائه کرده بود. لذا این شاهدی روشن دیگری بر تمایل ایران به توافق است

مجری: آینده بحران را چگونه میبینید؟

موسویان: تا زمانی که آمریکا به سیاست تغییر رژیم و فروپاشی ایران از طریق تحریم، محاصره دریایی و فشار حداکثری ادامه دهد، تهران گزینه‌ای جز مقاومت و حتی افزایش فشار متقابل برای رسیدن به توافق نخواهد داشت. چون هدف ایران ادامه جنگ نیست؛ بلکه دستیابی به یک توافق جامع و پایدار از طریق دیپلماسی است

https://www.irna.ir/news/86284117/

Articles, Media

جنگ ایران: ترامپ می‌تواند همان سیاست‌های شکست‌خورده را ادامه دهد ـ یا یک میراث تاریخی خلق کند

مقاله سید حسین موسویان-میدل ایست آی-2 سپتامبر 2026

در روزهای اخیر، چند ابتکار دیپلماتیک مهم منطقه‌ای، از تلاش برای احیای مذاکرات میان ایالات متحده و ایران حکایت داشته است. در ماه گذشته، فیلدمارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران سفر کرد و پس از آن نیز وزیران امور خارجه عمان و قطر راهی ایران شدند. هدف این سه مأموریت، حفظ تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بود؛ توافقی که در ماه ژوئن توسط رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، و رئیس‌جمهور ایران، مسعود پزشکیان، امضا شده بود

به گفته مقامات ایرانی، تهران به هر سه میانجی پیام واحدی منتقل کرد: واشینگتن باید به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بازگردد و پایان دادن به جنگ‌ها در همه جبهه‌های منطقه را مبنای ازسرگیری مذاکرات قرار دهد. اما باوجودیکه ایران و عمان بر سر ایجاد یک مسیر موقت جدید کشتیرانی در تنگه هرمز به توافق رسیدند، واشینگتن پیشنهاد تهران برای بازگشت به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را رد کرد و با حمله به سکوهای پرتاب موشک در جزیره لارک، بار دیگر روند تشدید نظامی را از سر گرفت

ایران نیز در پاسخ، پایگاه‌های آمریکا در اردن را هدف حملات موشکی قرار داد؛ اقدامی که چرخه رویارویی را تقویت کرد و نشان داد که ایالات متحده همچنان بیش از آنکه به دیپلماسی متعهد باشد، بر سیاست فشار و اجبار تکیه دارد

هشت سال پیش، ترامپ از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ ایران خارج شد؛ توافقی که به‌طور گسترده میراث اصلی سیاست خارجی باراک اوباما تلقی می‌شد. اما تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، این بار میراث دیپلماتیک خود ترامپ است. اگر اکنون واشینگتن آماده باشد توافقی را که امضای رئیس‌جمهور خودش را بر خود دارد کنار بگذارد، این پیام بسیار گسترده‌تری مخابره می‌کند: آمریکا دیگر تنها میراث دولت‌های پیشین را کنار نمی‌گذارد، بلکه حتی به میراث خود نیز پایبند نیست. این نشانه‌ای روشن است از اینکه واشینگتن به پایان الگوی سنتی خود در قبال ایران رسیده است

محاسبات متعارض

تصمیم دونالد ترامپ برای آغاز آنچه خود از آن با عنوان “روز دی اقتصاد “علیه ایران یاد می‌کند، در واقع آخرین و قاطع‌ترین یورش اقتصادی است؛ تلاشی که می‌خواهد از طریق فشار مالی، به آنچه دیپلماسی، تحریم‌ها، عملیات پنهانی و قدرت نظامی تاکنون نتوانسته‌اند محقق کنند، دست یابد

بن‌بست کنونی، تنها محصول تعارض منافع نیست، بلکه از تعارض در محاسبات راهبردی دو طرف نیز ناشی می‌شود

به نظر می‌رسد واشینگتن بر این باور است که پس از چند دور رویارویی نظامی و وارد آمدن خسارت‌های گسترده به زیرساخت‌های هسته‌ای، موشکی، نظامی و اقتصادی ایران، اعمال گسترده‌ترین محاصره مالی و تجاری در تاریخ روابط ایران و آمریکا، سرانجام تهران را وادار خواهد کرد که شرایط ایالات متحده را بپذیرد

این برداشت در اظهارات اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، نیز آشکار بود؛ جایی که اعلام کرد: “ما این رژیم را فرو خواهیم پاشید. اکنون زمان آن رسیده است که متحدان ما و سایر کشورهای جهان تصمیم خود را بگیرند؛ یا با ما هستند یا علیه ما.”

اما ارزیابی راهبردی تهران، به‌طور بنیادین متفاوت است

بر اساس تحلیلی که اخیراً از یکی از استراتژیست‌های ایرانی شنیدم، رهبران ایران اکنون رویارویی با آمریکا را “جنگی وجودی” می‌دانند؛ جنگی که نه تنها آینده ایران، بلکه نظم آینده منطقه را نیز رقم خواهد زد

در این چارچوب، جنگ اخیر با ایران از نگاه تهران موجب تضعیف آمادگی نظامی آمریکا، کاهش ذخایر مهم تسلیحاتی آن، آشکار شدن آسیب‌پذیری نظام انرژی جهان از طریق تنگه هرمز و افزایش هزینه‌های سیاسی برای هر دو رهبر، یعنی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو شده است

از این رو، به نظر می‌رسد تهران مصمم است در برابر تهاجم اقتصادی کنونی مقاومت کند و در صورت لزوم، به جای پذیرش یک توافق موقت دیگر، دامنه رویارویی نظامی را نیز گسترش دهد.شاید واشینگتن مهم‌ترین تحول در تفکر راهبردی تهران را دست‌کم گرفته باشد

بخش قابل توجهی از رهبران کنونی ایران ظاهراً به همان ذهنیتی رسیده‌اند که در فرهنگ فارسی با عبارت “مرگ یک بار ، شیون یک بار”  توصیف می‌شود؛ مفهومی که معادل آن در زبان انگلیسی این ضرب‌المثل است: “انسان فقط یک بار می‌میرد.” بر همین اساس، آنان بیش از گذشته بر این باورند که بهتر است تکلیف رویارویی بنیادین با ایالات متحده برای همیشه روشن شود، تا اینکه کشور یک نسل دیگر زیر بار تحریم‌ها، تهدیدهای نظامی و بحران‌های تکرارشونده زندگی کند

چشم‌انداز راهبردی

در تهران، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به‌طور گسترده به‌عنوان نقطه عطفی بالقوه تلقی می‌شد؛ اما ازسرگیری عملیات نظامی آمریکا، به دنبال آن آغاز بی‌سابقه‌ترین کارزار جنگ اقتصادی و همچنین طرح آشکار موضوع تغییر رژیم، این باور را در ایران تقویت کرده است که واشینگتن، صرف‌نظر از هرگونه دیپلماسی، همچنان به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی است

این ذهنیت در ترکیب رهبری جدید ایران نیز بازتاب یافته است. رهبر جدید جمهوری اسلامی به نسلی تعلق دارد که در آتش جنگ علیه عراق علیه ایران شکل گرفته است؛ نسلی که خود در جوانی در خطوط مقدم جنگ حضور داشته است. افزون بر این، او میراث شخصی جنگ اخیر را نیز با خود حمل می‌کند؛ جنگی که در جریان آن، پدر، همسر و فرزندش در عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیدند

علاوه بر آن، چهره‌های بانفوذی که راهبرد ایران در دوران پس از جنگ را شکل می‌دهند، از جمله محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد، و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، از فرماندهان باسابقه جنگ عراق علیه ایران هستند؛ افرادی که تجربه جنگی آنان همچنان بر محاسبات راهبردی تهران سایه افکنده است

لذا مسئله اساسی آن است که واشینگتن اکنون ممکن است با رهبری در ایران مواجه باشد که ریسک را کاملاً متفاوت از گذشته محاسبه می‌کند. بحران کنونی به نقطه‌ای رسیده است که نظریه‌پردازان نظامی آن را “بن‌بست راهبردی”  توصیف می‌کنند. نه واشینگتن و نه تهران، هیچ مسیر قابل قبول سیاسی برای دستیابی به پیروزی در اختیار ندارند

گرچه آمریکا می‌تواند جنگ اقتصادی را بسیار طولانی‌تر از توان اقتصادی ایران ادامه دهد، اما صرف فشار اقتصادی بعید است اهداف سیاسی واشینگتن را محقق کرده یا ایران را وادار به تسلیم کند. در مقابل، ایران همچنان قادر است از طریق تأثیرگذاری بر امنیت دریانوردی در تنگه هرمز، تشدید تنش‌های نظامی در منطقه و اختلال در بازارهای جهانی انرژی، هزینه‌هایی نامتناسب بر ثبات منطقه‌ای و اقتصاد جهانی تحمیل کند. به بیان دیگر، هر دو طرف همچنان توانایی وارد کردن خسارت را دارند، اما هیچ‌یک قادر نیست با توسل به زور، یک راه‌حل سیاسی پایدار را بر دیگری تحمیل کند

انتخاب سرنوشت‌ساز

اکنون دونالد ترامپ در برابر یک انتخاب راهبردی سرنوشت‌ساز قرار دارد. او در دو دوره ریاست‌جمهوری خود، سه میراث متفاوت در روابط آمریکا و ایران بر جای گذاشته است

  • سیاست “فشار حداکثری”؛
  • چندین “رویارویی نظامی مستقیم”؛
  • و “تفاهم‌نامه اسلام‌آباد”

اما حفظ همزمان هر سه ممکن نیست. چون یک قطار نمی‌تواند هم‌زمان بر روی سه ریل متفاوت حرکت کند. اگر ترامپ می‌خواهد تاریخ او را به‌عنوان رئیس‌جمهوری به خاطر بسپارد که با ایران به صلح دست یافت، نه آنکه صرفاً یک رویارویی طولانی‌تر را به میراث گذاشت، باید میراث دیپلماتیک خود، یعنی تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، را انتخاب کند و آن را به توافقی جامع تبدیل نماید؛ توافقی که بتواند به نزدیک به پنج دهه خصومت پایان دهد

چنین “توافق بزرگی”  باید در گام نخست بر دو موضوع اصلی که منشأ بحران کنونی هستند تمرکز کند

نخست، تنگه هرمز: به جای آنکه این آبراه حیاتی همچنان به کانونی دائمی برای بحران تبدیل شود، واشینگتن، تهران، مسقط و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باید درباره یک ترتیب دائمی امنیت دریایی مذاکره کنند؛ ترتیبی که آزادی کشتیرانی را تضمین کند، به رویارویی‌های دریایی پایان دهد و مسئولیت‌های کشورهای ساحلی را مطابق حقوق بین‌الملل به رسمیت بشناسد

دوم، پرونده هسته‌ای: به جای دستیابی به یک تفاهم سیاسی موقت که با تغییر دولت‌ها از میان برود، دو کشور باید درباره یک معاهده دوجانبه هسته ای مذاکره کنند که بر اساس آن

  • ایران برای همیشه از تولید سلاح هسته‌ای صرف‌نظر کند، در حالی که حقوق قانونی و به رسمیت شناخته‌شده خود برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای بر اساس معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای حفظ شود؛
  • و ایالات متحده نیز برای همیشه تحریم‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران را لغو کند

تصویب چنین معاهده‌ای در کنگره آمریکا و مجلس شورای اسلامی ایران، آن را از پایداری سیاسی بسیار بیشتری نسبت به توافق‌های پیشین برخوردار خواهد ساخت

ترامپ اکنون فرصتی کم‌نظیر برای خلق یک میراث تاریخی در اختیار دارد

او می‌تواند در شکل‌گیری یک نظام جامع همکاری و امنیت منطقه‌ای میان ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نقش‌آفرینی کند؛ نظمی که یکی از بی‌ثبات‌ترین مناطق جهان را به پایه‌ای پایدار برای امنیت انرژی جهانی تبدیل خواهد کرد

همچنین او این فرصت منحصربه‌فرد را دارد که زمینه یک درک راهبردی میان ایران و اسرائیل را فراهم سازد؛ نه الزاماً عادی‌سازی روابط دیپلماتیک، بلکه دستیابی به ترتیبی پایدار که بر اساس آن، دو طرف به تهدیدهای متقابل نظامی، امنیتی و موجودیتی پایان دهند و “بازدارندگی دائمی مبتنی بر بحران ”  را با “بازدارندگی پایدار مبتنی بر توافق” جایگزین کنند

چنین دستاوردی صرفاً یک موفقیت دیپلماتیک نخواهد بود، بلکه به معنای “بازطراحی بنیادین معماری امنیتی خاورمیانه” خواهد بود؛ تحولی که منافعی پایدار برای ثبات منطقه، تجارت جهانی و منافع راهبردی ایالات متحده به همراه خواهد داشت

https://www.alef.ir/news/4050611058.html

Articles, Media

Iran war: Trump can continue the same failed policies – or shape a historic legacy

Seyed Hossein Mousavian, Middle East Eye, 2 September 2026

In recent days, several high-level regional diplomatic initiatives have signalled an effort to revive US–Iran negotiations. 

Pakistan’s army chief, Field Marshal Asim Munir, travelled to Tehran last month, followed by the foreign ministers of Oman and Qatar, each seeking to preserve the Islamabad memorandum of understanding signed by US President Donald Trump and his Iranian counterpart, Masoud Pezeshkian, in June. 

According to Iranian officials, Tehran delivered a consistent message to all three mediators: Washington should return to the Islamabad memorandum and work towards ending the wars across all regional fronts as the basis for renewed negotiations. 

Yet while Iran and Oman have reached an agreement to open a temporary new shipping route through the Strait of Hormuz, Washington rejected Tehran’s proposal to return to the Islamabad agreement, and resumed military escalation by striking rocket launchers on Larak Island. 

Iran responded with missile attacks on US bases in Jordan, reinforcing the cycle of confrontation, and signalling that the US remains more committed to coercion than diplomacy.

Top of Form

Bottom of Form

Eight years ago, Trump abandoned the 2015 Iran nuclear deal, widely regarded as former President Barack Obama’s signature diplomatic legacy. But the Islamabad memorandum is Trump’s own diplomatic legacy.

If Washington is now prepared to walk away from an agreement that bears the signature of its own president, it sends a far broader message: the US is no longer merely abandoning the legacy of previous administrations – it is also abandoning its own. That is a strong indication that Washington has reached the end of its Iran playbook.

Conflicting calculations

Trump’s decision to launch “Economic D-Day” against Iran thus marks a final, decisive economic offensive, which aims to achieve through financial coercion what diplomacy, sanctions, covert action and military force have all failed to accomplish.

The current impasse is sustained not only by conflicting interests, but also by conflicting strategic calculations. 

Washington appears to believe that, after several rounds of military confrontation and the extensive damage inflicted on Iran’s nuclear, missile, military and economic infrastructure, the imposition of the most comprehensive financial and commercial embargo in the history of US-Iran relations will ultimately compel Tehran to accept American terms. 

This assumption was reflected in recent remarks by US Treasury Secretary Scott Bessent, who declared: “We are going to collapse this regime. It is time for our allies and the rest of the world to make a decision. You are either with us or against us.”

Tehran’s strategic assessment is markedly different. Based on an analysis I recently heard from an Iranian strategist, Iran’s leadership now views the confrontation with the US as an “existential war” that will shape not only Iran’s future, but also the regional order. 

In this assessment, the Iran war has weakened US military readiness, depleted critical weapons stockpiles, exposed the vulnerability of the global energy system through the Strait of Hormuz, and imposed growing political costs on both Trump and Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu. 

Consequently, Tehran appears determined to withstand the current economic offensive and, if necessary, escalate militarily rather than accept another temporary arrangement.

Washington might be underestimating the most significant shift in Tehran’s strategic thinking. Many within Iran’s current leadership appear to have reached what Persians describe as “death once, moan once” – a mindset best captured by the English proverb: “A man can die but once.”  

They increasingly believe it is better to resolve the fundamental confrontation with the US once and for all, rather than endure another generation of sanctions, military threats and recurring crises. 

Strategic outlook

The Islamabad memorandum was widely seen in Tehran as a potential turning point, but renewed US military operations, followed by an unprecedented campaign of economic warfare and public calls for regime change, have reinforced the conviction that Washington remains committed to overthrowing the Islamic Republic, regardless of diplomacy. 

This mindset is also reflected in the composition of Iran’s current leadership. The new supreme leader belongs to the generation forged by the Iran-Iraq War, having served as a young soldier on the frontlines. He also carries a legacy of the recent conflict, in which his father, wife and son were killed in US-Israeli military operations. 

Meanwhile, influential figures shaping Iran’s postwar strategy – including parliament speaker and chief negotiator Mohammad Bagher Ghalibaf, and Supreme National Security Council Secretary Mohsen Rezaei – are veteran commanders of the Iran-Iraq War, whose wartime experiences continue to shape Tehran’s strategic outlook. 

The critical issue is that Washington may now be confronting an Iranian leadership that calculates risk very differently than in years past.

The current crisis has reached what military strategists would describe as a strategic deadlock. Neither Washington nor Tehran possesses a politically acceptable pathway to victory. Although the US can sustain economic warfare far longer than Iran may withstand it economically, such coercion alone is unlikely to achieve Washington’s political objectives or compel Tehran’s surrender.

Iran, meanwhile, retains the ability to impose disproportionate costs on regional stability through maritime security in the Strait of Hormuz, regional military escalation, and disruptions to global energy markets. 

In short, both sides retain the capacity to inflict pain, but neither possesses the ability to impose a durable political settlement by force.

Defining choice

Trump now faces a defining strategic choice. Across his two presidencies, he has left three distinct legacies in US-Iran relations: “maximum pressure”, several military confrontations, and the Islamabad memorandum of understanding. He cannot preserve all three. 

A train cannot run on three different tracks at the same time. If Trump wants history to remember him as the American president who achieved peace with Iran rather than prolonged conflict, he should choose his own diplomatic legacy – the Islamabad memorandum – and transform it into a comprehensive settlement capable of ending nearly five decades of hostility.

Such a grand bargain should concentrate initially on the two issues driving today’s confrontation. The first is the Strait of Hormuz. Rather than allowing the waterway to remain a recurring flashpoint, Washington, Tehran, Muscat and the Arab states in the Gulf should negotiate a permanent maritime security arrangement guaranteeing freedom of navigation, ending maritime confrontation, and recognising the responsibilities of the littoral states under international law. 

The second is the nuclear issue. Instead of another temporary political understanding vulnerable to changing administrations, both governments should negotiate a bilateral treaty under which Iran would permanently renounce nuclear weapons while preserving its legal and internationally recognised rights to peaceful nuclear technology under the Non-Proliferation Treaty, and the US would permanently remove nuclear-related sanctions. Ratification by both the US Congress and the Iranian parliament would provide a degree of political durability that previous agreements lacked. 

Trump has a rare opportunity to shape a historic legacy. He could help to establish a comprehensive regional security and cooperation framework between Iran and the Arab states of the Gulf, transforming one of the world’s most volatile regions into a more stable foundation for global energy security. 

He also has a unique opportunity to facilitate a strategic understanding between Iran and Israel – not necessarily diplomatic normalisation, but a durable arrangement under which both sides would end their mutual military, security and existential threats, replacing “permanent deterrence by crisis” with “stable deterrence by agreement”. 

Such achievements would constitute not merely a diplomatic breakthrough, but a fundamental restructuring of the Middle East’s security architecture – one with lasting benefits for regional stability, global commerce and American strategic interests.

https://www.middleeasteye.net/opinion/iran-war-trump-can-continue-same-failed-policies-or-shape-historic-legacy

Articles, Media

How to stop US-Iran conflict from becoming endless war

Article By Seyed Hossein Mousavian, Middle East Eye, 211 July 2026

The 14-point memorandum of understanding signed between Iran and the US in June appeared to offer the most significant diplomatic opening between the two countries since 1979. 

Yet before confidence-building measures could take hold, renewed military confrontation overwhelmed diplomacy. US President Donald Trump’s Iran deal collapsed, leaving Washington with few good options.

Over the past two weeks, clashes between the US and Iran have disrupted maritime traffic in the Strait of Hormuz, through which more than 20 percent of global oil and gas shipments typically pass, contributing to renewed volatility in energy markets. 

Oil prices surged on Friday, with Brent crude reaching more than $88 a barrel, posting gains of over 16 percent to hit its highest level in more than a month. 

The fighting has also expanded beyond direct US-Iran exchanges, highlighting the growing risk of a wider regional conflict.

Top of Form

Bottom of Form

The apparent shift in US strategy suggests a transition from seeking a rapid military victory, to pursuing a prolonged campaign of attrition – one designed to weaken Iran’s military capabilities, logistics, economic resilience, and domestic cohesion over time. 

The US recently reimposed its blockade of Iranian ports in the Strait of Hormuz, in a move aiming to dismantle the Iranian economy. As the strategic focus moves towards the Persian Gulf and the Gulf of Oman, Washington appears to be emphasising sustained military pressure, maritime disruption, and enhanced protection of its regional forces, while allowing Israel time to rebuild its military capabilities. 

Evolving campaign

Trump’s recent statements about the US potentially “taking over” Kharg Island, together with reports that American and Israeli planners have considered supporting cross-border operations by Kurdish armed groups, suggest that their future strategy may increasingly combine conventional military pressure with efforts to disrupt Iran’s critical energy infrastructure, while exploiting security vulnerabilities along its western and southeastern borders. 

In response to the evolving US campaign, Iran appears to be adopting a broader strategy aimed at mobilising the nation, while raising the military, economic and political costs of prolonged confrontation. 

Three successive rounds of war have produced enormous human and financial losses, without delivering a decisive victory for any side

In March, Iran announced the mobilisation of one million fighters to counter what it described as a “suicidal” US ground war on Iranian soil, with a particular focus on defending the strategic Kharg Island, which handles around 90 percent of the nation’s oil exports.

At the regional level, Iran may seek to expand pressure through its partners, including the Houthis, whose potential disruption of shipping through the Bab el-Mandeb Strait, together with continued risks to navigation in the Strait of Hormuz, could increase the economic costs of the conflict. On Monday, the Houthis declared a naval embargo against Saudi Arabia.

As tensions boiled over, Iran said it had hit US bases, aircraft and radar systems in Kuwait, Oman, Syria, Jordan, Bahrain and Qatar. 

And after Trump said in June that he had spoken with Syrian President Ahmed al-Sharaa about the possibility of Syria taking on Iran-backed Hezbollah in Lebanon, Iran last week said it had targeted an American command centre in Syria’s al-Tanf, in retaliation for US strikes.

A central element of Iran’s approach is the regionalisation and internationalisation of the costs of war. Tehran seeks to signal that states providing bases, infrastructure and operational support for US military actions cannot remain insulated from the consequences of the conflict. An Iranian army spokesperson recently warned that if US strikes persist, “the war will be dragged into new arenas”. 

War of attrition 

Although the broader confrontation was fuelled by the long-running conflict between Israel and Iran, the latest phase has primarily evolved into a direct military clash between Iran and the US. 

The principal strategic and economic costs are now being borne by Iran, the US, regional Arab states, and the international economy, through higher energy prices and maritime instability. 

Three successive rounds of war over the course of a little more than a year have produced enormous human and financial losses, without delivering a decisive victory for any side. This suggests that the conflict has become a classic war of attrition.

Amid this backdrop, recent remarks by US Vice President JD Vance during an interview with podcaster Joe Rogan, published last week, deserve careful attention. He argued that the US has no strategic interest in an endless war with Iran, and that diplomacy remains the only sustainable solution. 

Perhaps the most striking aspect of Vance’s interview was his assertion that certain elements within the Israeli government actively sought to derail US-Iran negotiations, preferring to extend the military campaign “indefinitely” by supporting a well-funded influence effort aimed at weakening public support for talks. 

Vance said American policymakers must ultimately base their decisions on US national interests, rather than external political pressures, noting that the two issues central to achieving a durable peace include reopening the Strait of Hormuz to guarantee freedom of navigation, and securing a negotiated agreement to ensure that Iran does not acquire a nuclear weapon. 

His public defence of diplomacy, along with his criticism of efforts to derail negotiations and his warning against another prolonged Middle Eastern war, underscore the urgency of launching an immediate diplomatic initiative focused on these priorities.

The real choice

Firstly, a new regional maritime framework should recognise that the Strait of Hormuz lies within the territorial waters of Iran and Oman. These two states should assume the primary responsibility for navigational safety under international law, while a broader agreement among Arab Gulf states, the US and Iran guarantees freedom of navigation.

Iran and Oman could receive reasonable service fees for maritime safety and navigation assistance, without making such services compulsory. To ensure its durability, international legitimacy and legal enforceability, any framework should be endorsed by a United Nations Security Council resolution.

Secondly, Washington and Tehran should negotiate a permanent bilateral nuclear agreement based on the Non-Proliferation Treaty. Under such a deal, Iran could permanently renounce nuclear weapons under comprehensive International Atomic Energy Agency verification, while the US could permanently remove nuclear-related sanctions and recognise Iran’s right to peaceful nuclear technology. 

Unlike the 2015 Joint Comprehensive Plan of Action, this agreement should be ratified by both the US Congress and the Iranian parliament.

Neither Washington nor Tehran is likely to force the other into submission. The real choice is between perpetual war and sustainable diplomacy. 

Washington and Tehran should revive direct dialogue, including a new meeting between Vance and Iranian parliamentary speaker Mohammad Bagher Ghalibaf, to restore diplomatic momentum and finalise agreements on Hormuz and the nuclear issue.

The most credible and legitimate basis for any settlement is the freely expressed will of the peoples of both countries. Both governments should respond to the preferences of their own publics: polls shows that Americans broadly disapprove of the war, which has become even more unpopular than Vietnam, while Iranians want “security without permanent confrontation, reform without revolution, sovereignty without isolation, and diplomacy without surrender”. 

https://www.middleeasteye.net/opinion/how-stop-us-iran-conflict-becoming-endless-war

Interviews, Interviews, Media

As long as Israel retains the ability to derail agreements between the United States and Iran, it is unlikely that any agreement will last

Hildebrandt’s Interview with Mousavian- 24 July 2026

No one dares to predict what the next escalation will be or its scale. Ultimately, everything depends on the machinations of a war criminal, the fury of an unrestrained president, and the responsiveness of an Islamic government that has begun to show cracks.

“Neither the United States nor Iran can ‘win’ this war,” says former Iranian diplomat Seyed Hossein Mousavian, interviewed for this report. “If Washington’s objective was to bring about the collapse of the Iranian system, it has not succeeded, and there is little indication that continuing the war will produce any other result. ”

Hossein Mousavian has been Iranian ambassador to Germany, former chairman of the Foreign Relations Committee of Iran’s National Security Council, spokesman in the nuclear negotiations between 2003 and 2005, foreign policy advisor to the secretary of the Supreme National Security Council, director general of the Ministry of Foreign Affairs for Western Europe and head of Administration of Parliament.

“The only realistic way to achieve any lasting result is through a diplomatic agreement,” he summarizes.

“It is necessary to isolate diplomacy from external agents who seek to sabotage it,” says Seyed Hossein Mousavian. “As long as Israel retains the ability to derail agreements between the United States and Iran, it is unlikely that any agreement will last.”

The war now threatens to expand. A scenario that both academic Ziad Khalil Abu Zayyad and former diplomat Seyed Hossein Mousavian consider catastrophic.

On Monday, the Houthis in Yemen announced they would block all Saudi vessels from passing through the Bab el-Mandeb Strait in the Red Sea. This threatens approximately 7% of the world’s oil supply. Aramco oil facilities, they warned on Wednesday, could become targets if Saudi Arabia does not lift its blockade of Yemen.

At the time of this writing, two vessels have been attacked and at least ten ships had to be diverted to the Suez Canal.

“These threats against maritime traffic are a warning sign of a regional war and must be understood as part of a much broader picture. The danger lies in the fact that a single escalation could set the entire region ablaze, disrupt energy supplies and global trade, and impose enormous economic costs on the international community,” warns Seyed Hossein Mousavian.

https://www.hildebrandtensustrece.com/reportaje/articulo/3022

Interviews, Media

اولین مناظره سه مقام پیشین ایران، آمریکا و اسرائیل: چرا اسرائیل مجاز به داشتن سلاح هسته‌ای است، اما دیگران نه؟ آیا ایران و ترامپ به توافق صلح خواهند رسید؟

شنبه, ۶ تیر ۱۴۰۵-العربیه

نخستین مناظره سه مقام پیشین ایران، آمریکا و اسرائیل با حضور سیدحسین موسویان برنامه «کانترپوینت» شبکه العربیه انگلیسی برگزار شد.

شرکت کنندگان در مناظره

سید حسین موسویان، دیپلمات وعضو پیشین تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران  واستاد دانشگاه پرینستون آمریکا

جورج پاپادوپولوس، مشاور پیشین سیاست خارجی رئیس‌جمهور دونالد ترامپ 

چاک فرایلیش، معاون پیشین مشاور امنیت ملی اسرائیل و استاد فعلی دانشگاه کلمبیای آمریکا 

از نگاه مقام پیشین اسرائیلی: جنگ علیه ایران ضروری بود چون مهم‌ترین مسئله جلوگیری از تبدیل ایران به یک قدرت هسته‌ای و منطقه ای آن است

از دیدگاه مقام پیشین دولت ترامپ: جنگ اهداف آمریکا را تامین و توانست موازنه مذاکرات را به نفع آمریکا تغییر دهد و زمینه را برای دستیابی به توافقی جامع‌تر فراهم سازد

از منظر مقام پیشین ایران: مهم‌ترین درس جنگ، شکست حدود پنج دهه سیاستهای نظامی و تحریم آمریکا علیه ایران بود و ضرورت حرکت به سوی دیپلماسی فراگیر را ثابت کرد

برای نخستین بار از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، سه مقام پیشین از ایران، ایالات متحده و اسرائیل—که هر یک در مقاطع مختلف مسئولیت‌های مهمی در سیاست خارجی، امنیت ملی و تصمیم‌گیری‌های راهبردی کشور خود بر عهده داشته‌اند—در یک مناظره صریح و چاشی درباره مهم‌ترین موضوعات اختلافی میان سه کشو به بحث و مناظره پرداختند

برای نخستین بار پس از انقلاب اسلامی، ایالات متحده، اسرائیل و ایران وارد یک رویارویی مستقیم و گسترده نظامی شدند؛ جنگی که نه‌تنها توازن قدرت در خاورمیانه، بلکه بازار جهانی انرژی، امنیت خطوط کشتیرانی و حتی رقابت‌های ژئوپلیتیکی قدرت‌های بزرگ را نیز تحت تأثیر قرار داد

هرچند در نهایت آتش‌بس برقرار شد و رؤسای جمهور ایران و آمریکا “یادداشت تفاهم”  را امضا کردند. شبکه العربیه انگلیسی در یک مناظره بین سه چهره با دیدگاه‌های کاملاً متفاوت ازآمریکا و ایران و اسرائیل، این پرسش‌های اساسی را به بحث میگذارد: آیا جنگ به اهداف خود رسید؟ آیا برنامه هسته‌ای ایران واقعاً متوقف شد؟ آیا موازنه قدرت در منطقه تغییر کرد؟ و مهم‌تر از همه، آیا این جنگ نشان داد که پس از دهه‌ها تقابل، دیگر هیچ راه‌حلی جز دیپلماسی وجود ندارد؟

چه کسی در جنگ پیروز شد؟

مجری: رئیس‌جمهور ترامپ تنها ده روز پس از آغاز جنگ با ایران، اعلام پیروزی کرد. با این حال، چهار ماه بعد، پس از برقراری آتش‌بس و امضای یادداشت تفاهم میان تهران و واشینگتن، مذاکرات برای دستیابی به یک توافق دائمی همچنان ادامه دارد. هرچند هر دو طرف از «پیشرفت مذاکرات» سخن می‌گویند، اما مهم‌ترین اختلافات همچنان پابرجاست؛ از جمله برنامه هسته‌ای ایران و آینده تنگه هرمز. همچنین تصمیم آمریکا برای تعلیق شصت‌روزه برخی تحریم‌های نفتی ایران، حتی در داخل آمریکا و در میان جمهوری‌خواهان، بحث‌های گسترده‌ای برانگیخته است. همین موضوع یک پرسش اساسی را مطرح می‌کند: هدف واقعی این جنگ چه بود؟ پروفسور فرایلیخ، اجازه دهید با شما آغاز کنیم. از نظر شما، در نهایت چه کسی برنده واقعی این جنگ بود؛ ایالات متحده یا ایران؟

چاک فرایلیخ: متأسفانه، من معتقدم ایران برنده سیاسی این جنگ بود. به اعتقاد من، اصل جنگ هم ضروری بود و هم موجه. اما مشکل آن بود که نه آمریکا و نه اسرائیل با اهداف راهبردی کاملاً مشخص وارد جنگ نشدند. اشتباه رئیس‌جمهور ترامپ این بود که جنگ را زودتر از موعد پایان داد و همین امر به ایران اجازه داد این روایت را شکل دهد که توانسته است در برابر فشار نظامی هم‌زمان بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان و اسرائیل مقاومت کند. به باور من، در بسیاری از موارد، مفاد یادداشت تفاهم منعکس‌کننده ترجیحات ایران است وایران از موقعیت چانه‌زنی قوی‌تری برخوردار به نظر می‌رسد. من شانس دستیابی به توافق نهایی را چندان زیاد هم نمی‌بینم؛ زیرا دو طرف همچنان بر سر مسائل اساسی اختلافات عمیقی دارند. توافق موقت صرفاً به بازگشایی تنگه هرمز و تمدید آتش‌بس انجامید. اینکه آیا ایران در نهایت خواسته‌های اصلی واشینگتن را خواهد پذیرفت یا خیر، همچنان نامشخص است و همین مسئله منطقه را در وضعیتی از بلاتکلیفی راهبردی نگه داشته است.

مجری: آقای پاپادوپولوس، پروفسور فرایلیخ معتقد است جنگ از نظر راهبردی به‌درستی مدیریت نشد و نتیجه آن، امتیازدهی آمریکا به ایران بود. آیا شما با این ارزیابی موافق هستید؟

جورج پاپادوپولوس: تقریباً با هیچ بخشی از این ارزیابی موافق نیستم. رئیس‌جمهور ترامپ نخستین رئیس‌جمهور آمریکا در نزدیک به پنجاه سال گذشته بود که حاضر شد مستقیماً با رژیمی مقابله کند که به اعتقاد من، هم منافع آمریکا و هم امنیت متحدانش را تهدید می‌کرد. عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل توانست دستاوردهای نظامی را به موفقیت‌های سیاسی و اقتصادی تبدیل کند. از نظر نظامی، بخش مهمی از تاسیسات نظامی و هسته ای ایران و فرماندهان ارشد ایران از میان رفتند و این مسئله ساختار سیاسی و امنیتی کشور را با چالش جدی روبه‌رو کرد. از نظر سیاسی، کشورهای مهمی مانند قطر، ترکیه، مصر و پاکستان در نهایت از یادداشت تفاهم حمایت کردند. از نظر اقتصادی نیز ایران پذیرفت تنگه هرمز را بازگشایی کند و این امر موجب بازگشت آرامش به بازارهای جهانی انرژی و کاهش قابل توجه قیمت نفت شد. مجموع این تحولات را نمی‌توان «عقب‌نشینی آمریکا» نامید. برعکس، این تحولات نشان می‌دهد که ایالات متحده و متحدانش به اهداف اصلی خود دست یافتند. تنها انتقاد من این است که چنین سیاستی باید سال‌ها زودتر اجرا می‌شد.

مجری: آقای موسویان! نظر شما چیست؟ چه کشوری برنده بود؟

سید حسین موسویان: ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که علت آغاز این جنگ چه بود. فرض واشینگتن و تل‌آویو این بود که یک حمله گسترده نظامی آمریکا و اسرائیل، همراه با ترور رهبران ارشد سیاسی، نظامی و امنیتی ایران، می‌تواند زمینه را برای ناآرامی‌های داخلی و در نهایت فروپاشی جمهوری اسلامی فراهم کند. این فرضیه مقامات آمریکا و اسرائیل تنها در صدها مقاله و یادداشت منتشرشده در رسانه‌های آمریکایی و جهان نیز بازتاب یافت. علاوه بر این، برخی مقامات ارشد دولت آمریکا، از جمله رئیس‌جمهور ترامپ و اعضای کابینه او، از اهداف راهبردی گسترده‌تری نیز سخن گفتند؛ اهدافی مانند کنترل منابع انرژی ایران و جزیره خارک، که مهم‌ترین پایانه صادرات نفت ایران به شمار می‌رود. اکنون روشن شده است که هیچیک از این فرضیات تحقق نیافت. ساختار سیاسی ایران فرو نپاشید. نهادهای اصلی حکومت پابرجا ماندند و سناریوی آمریکا و اسرائیل، تحقق نیفتاد. لذا از این جهت، آمریکا و اسرائیل شکست خوردند و ایران پیروز شد.

اما در عین حال، معتقدم هر سه کشور در این جنگ خسارت دیدند. ایران صدها میلیارد دلار خسارت‌های انسانی، اقتصادی و زیرساختی بسیار سنگینی متحمل شد. اسرائیل نیز برای نخستین بار در تاریخ خود با ضربات نظامی و امنیتی و خسارات اقتصادی بی‌سابقه‌ای روبه‌رو شد. متحدان منطقه‌ای آمریکا نیز از پیامدهای جنگ در امان نماندند و برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم، پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه مستقیماً هدف حمله قرار گرفتند. بنابراین، اگر هدف جنگ تغییر رژیم در ایران بود، این هدف محقق نشد. اما هر سه کشورو منطقه و جامعه جهانی هزینه پرداخت کردند و خسارت دیدند. به همین دلیل، این جنگ هیچ برنده واقعی نداشت و همه ضرر کردند.

برداشت‌های متفاوت از مفهوم پیروزی

مجری: پروفسور فرایلیخ، آقای موسویان معتقدند از یک دیدگاه همه طرف‌ها بازنده بودند، زیرا همگی بهای بسیار سنگینی پرداختند. با این وجود، چرا همچنان اصرار دارید که ایران برنده جنگ بوده است؟

چاک فرایلیخ: من کاملاً قبول دارم که همه طرف‌ها هزینه‌های سنگینی پرداختند و میان «پرداخت هزینه» و «دستیابی به نتیجه سیاسی» تفاوت وجود دارد. به اعتقاد من، ایران از نظر سیاسی دستاورد بیشتری کسب کرد. همان‌طور که پیش‌تر گفتم، رئیس‌جمهور ترامپ شایسته تقدیر است چون نخستین رئیس‌جمهور آمریکا در چند دهه اخیر که حاضر شد مستقیماً از نیروی نظامی علیه ایران استفاده کند. اما استفاده از نیروی نظامی، الزاماً به معنای موفقیت راهبردی نیست. یکی از اهداف اصلی جنگ، تغییر رژیم بود. این هدف محقق نشد. برعکس، امروز حکومت ایران از انسجام و اعتمادبه‌نفس بیشتری نسبت به قبل برخوردار است. هدف دیگر، نابودی برنامه هسته‌ای ایران بود که آسیب زیادی دید، اما از بین نرفت. ایران همچنین موفق شد مذاکرات هسته‌ای را با موضوعات منطقه‌ای، به‌ویژه لبنان، پیوند بزند. در نتیجه، ایالات متحده اسرائیل را تحت فشار قرار داد تا عملیات نظامی خود علیه حزب‌الله را متوقف کند؛ رخدادی که به نظر من در چند دهه گذشته بی‌سابقه بوده است. از میان اهداف نظامی، تنها بخشی که تا حدی محقق شد، وارد آمدن آسیب جدی به زیرساخت‌های تولید موشک‌های بالستیک ایران و تاسیسات هسته ای ایران بود. اما حتی در این حوزه نیز ایران همچنان ظرفیت‌های قابل توجهی در اختیار دارد. به همین دلایل، هنوز متقاعد نشده‌ام که ایالات متحده به آن پیروزی راهبردی قاطعی که در آغاز جنگ دنبال می‌کرد، دست یافته باشد.

مسئله هسته‌ای؛ آیا جنگ ضرورت داشت؟

مجری: یکی از اهداف اصلی رئیس‌جمهور ترامپ از آغاز جنگ، پایان دادن به برنامه هسته‌ای ایران بود. با این حال، حتی پس از پایان جنگ نیز این موضوع همچنان مهم‌ترین محور مذاکرات باقی مانده است. رئیس‌جمهور ترامپ بارها گفته است که می‌تواند توافقی بهتر از برجام به دست آورد؛ توافقی که شما، آقای موسویان، در شکل‌گیری آن نقش مهمی داشتید. به نظر شما، آیا او قادر خواهد بود به توافقی بهتر از برجام دست پیدا کند؟

سید حسین موسویان: پیش از پاسخ دادن به این سؤال، لازم می‌دانم به چند واقعیت مهم اشاره کنم. 

نخست، گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. از سال ۲۰۰۳ تاکنون، نتیجه اساسی تمام گزارش‌های پادمانی آژانس یکسان بوده است. اگرچه آژانس در مقاطع مختلف پرسش‌های فنی مشخصی را مطرح کرده، اما مستمرا تصریح کرده که هیچ مدرکی دال بر انحراف برنامه هسته‌ای ایران به سمت تولید سلاح هسته‌ای وجود ندارد. مدیرکل آژانس، رافائل گروسی، نیز پیش از جنگ، در جریان جنگ و پس از آن، بارها همین موضوع را تأیید کرده است.

دومین واقعیت، ارزیابی نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده است. برآورد اطلاعات ملی آمریکا از سال  ۲۰۰۷ به بعد، هرساله و مستمرا این بوده  که هیچ مدرکی دال بر تصمیم مقامات ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای وجود ندارد.اینها ادعاهای ایران نیست. اینها جمع‌بندی دو مرجع اصلی بین‌المللی و آمریکایی است. با این حال، همان‌گونه که عراق بر اساس ادعای نادرست وجود سلاح‌های کشتار جمعی مورد حمله قرار گرفت، ایران نیز در حالی هدف جنگ قرار گرفت که هیچ مدرکی مبنی بر حرکت آن به سوی تولید سلاح هسته‌ای وجود نداشت.

سومین واقعیت، اینکه برجام نیز جامع‌ترین توافق منع اشاعه هسته‌ای در تاریخ بود. ایران محدودیت‌ها و اقدامات شفاف‌ساز بسیار فراتر از تعهدات معمول اعضای معاهده عدم اشاعه را پذیرفت. به همین دلیل، من همواره از برجام به‌عنوان نوعی “ان‌پی‌تی پلاس” یاد کرده‌ام؛ توافقی که سطحی از نظارت و راستی‌آزمایی را برقرار کرد که پیش از آن سابقه نداشت. لذا هیچ دلیل مشروع و قانونی برای حمله به ایران وجود نداشت.

مجری: اما اگر، همان‌طور که شما می‌گویید، هیچ مدرکی درباره تصمیم ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای وجود نداشت، چرا آمریکا و اسرائیل برنامه هسته‌ای ایران را تا این اندازه خطرناک می‌دانستند؟ بدیهی است که آنها تهدید را واقعی تلقی می‌کردند.

سید حسین موسویان : دقیقاً به همین دلیل است که من به ارزیابی‌های نهادهای اطلاعاتی آمریکا و گزارش‌های آژانس استناد می‌کنم، نه صرفاً به موضع ایران. اگر فقط مقام‌های ایرانی چنین ادعایی را مطرح می‌کردند، ممکن بود گفته شود که این صرفاً یک موضع سیاسی است. اما وقتی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و جامعه اطلاعاتی آمریکا به نتیجه‌ای مشابه می‌رسند، موضوع دیگر صرفاً یک ادعای سیاسی نیست. برجام نیز بر پایه همین واقعیت شکل گرفت. این توافق تنها میان ایران و آمریکا منعقد نشد، بلکه حاصل مذاکرات ایران با پنج عضو دائم شورای امنیت، آلمان و اتحادیه اروپا بود و در نهایت نیز با اجماع کامل در قالب قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب رسید. از سال ۲۰۱۵ تا زمان خروج آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۸، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بارها پایبندی کامل ایران به تعهداتش را تأیید کرد. ایران در چارچوب برجام، گسترده‌ترین نظام راستی‌آزمایی تاریخ معاهده عدم اشاعه را پذیرفت؛ نظامی که هیچ کشور غیرهسته‌ای دیگری تا آن زمان نپذیرفته بود. با این حال، نتیجه این همکاری چه بود؟ ایران به جای آنکه از مزایای کامل رفع تحریم‌ها بهره‌مند شود، با خروج آمریکا از برجام و اعمال شدیدترین تحریم‌های اقتصادی تاریخ خود مواجه شد. طبیعی است که چنین تجربه‌ای اعتماد ایران به هر توافق آینده را به شدت تضعیف کند.

آیا توافقی بهتر از برجام امکان‌پذیر است؟

مجری: آقای پاپادوپولوس، اگر برجام تا این اندازه جامع و دقیق بود، چگونه رئیس‌جمهور ترامپ می‌تواند توافقی بهتر از آن به دست آورد؟

جورج پاپادوپولوس: به اعتقاد من، مسئله بسیار فراتر از خود برجام است. رئیس‌جمهور ترامپ بارها تأکید کرده که ایران هرگز نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد. این دغدغه فقط متعلق به آمریکا نیست؛ بسیاری از کشورهای جهان، از جمله کشورهای اروپایی، روسیه و چین نیز چنین نگرانی‌ای دارند. بنابراین، موضوع صرفاً یک اختلاف دوجانبه میان تهران و واشینگتن نیست، بلکه مسئله‌ای مرتبط با امنیت بین‌المللی است. پیش از آغاز جنگ، ایالات متحده پیشنهادهای اقتصادی مهمی به ایران ارائه کرد؛ از جمله گسترش تجارت، فروش هواپیماهای غیرنظامی و همکاری‌های اقتصادی گسترده‌تر. در مقابل، واشینگتن انتظار داشت ایران به‌طور دائمی از غنی‌سازی اورانیوم و هرگونه مسیر بالقوه برای دستیابی به سلاح هسته‌ای صرف‌نظر کند. ایران این پیشنهاد را نپذیرفت و تأکید کرد که غنی‌سازی اورانیوم، حقی است که معاهده عدم اشاعه برای همه اعضا به رسمیت شناخته است. در نتیجه، دولت ترامپ به این جمع‌بندی رسید که دیپلماسی به بن‌بست رسیده و اقدام نظامی اجتناب‌ناپذیر شده است. به باور من، اگر آمریکا و اسرائیل وارد عمل نمی‌شدند، ایران دیر یا زود به توانایی ساخت سلاح هسته‌ای دست پیدا می‌کرد.

مجری: اما حتی پس از جنگ نیز مسئله هسته‌ای همچنان حل‌نشده باقی مانده است. در این صورت، جنگ دقیقاً چه چیزی را تغییر داد؟

مهم‌ترین تغییر، تغییر در محاسبات راهبردی ایران بود. برای دهه‌ها، رؤسای جمهور مختلف آمریکا می‌گفتند که «همه گزینه‌ها روی میز است»، اما ایران به تدریج به این نتیجه رسیده بود که این تهدیدها بیشتر جنبه سیاسی دارند تا عملی. جنگ اخیر این تصور را تغییر داد. بخش مهمی از زیرساخت‌های نظامی ایران آسیب دید. فرماندهان ارشد نظامی از میان رفتند. محیط راهبردی ایران دگرگون شد. مهم‌تر از همه اینکه ایران این بار با انگیزه‌ای بسیار جدی‌تر وارد مذاکرات شد. امروز، اولویت اصلی تهران رفع تحریم‌ها، احیای اقتصاد، افزایش صادرات نفت و بازگشت به اقتصاد جهانی است. به نظر من، این تغییر نشان می‌دهد که جنگ، صرف‌نظر از قضاوت درباره درست یا نادرست بودن آن، فضای مذاکرات را به طور اساسی دگرگون کرده است.

چاک فرایلیخ: به نظر من، نباید تصویر کلی را قربانی جزئیات کرد. ممکن است بتوان به بخش‌هایی از گزارش‌های آژانس یا ارزیابی‌های اطلاعاتی استناد کرد، اما واقعیت این است که تقریباً همه سرویس‌های اطلاعاتی غربی معتقد بودند ایران به آستانه هسته‌ای رسیده است. ممکن است ایران هنوز سلاح هسته‌ای تولید نکرده باشد، اما پیش از جنگ، اورانیوم را تا سطح ۶۰ درصد غنی‌سازی کرده بود؛ سطحی که از نظر فنی فاصله چندانی با غنای مورد نیاز برای ساخت سلاح ندارد. همچنین ایران ذخایر قابل توجهی از اورانیوم غنی‌شده در اختیار داشت که در صورت اتخاذ یک تصمیم سیاسی، می‌توانست برای تولید چندین سلاح هسته‌ای مورد استفاده قرار گیرد. از نگاه اسرائیل، انتظار کشیدن تا زمانی که ایران آخرین گام را بردارد، اقدامی غیرمسئولانه خواهد بود. از همین رو، بسیاری در اسرائیل معتقد بودند که اقدام پیشگیرانه، هرچند پرهزینه، از پذیرش یک ایران مجهز به سلاح هسته‌ای کم‌هزینه‌تر است.

سید حسین موسویان : اجازه دهید به همین نکته پاسخ دهم. واقعیت این است که باید میان “ظرفیت فنی” و “تصمیم سیاسی برای ساخت سلاح هسته‌ای” تفاوت قائل شد. تقریباً همه کشورهایی که فناوری غنی‌سازی دارند، از نظر فنی این توانایی را نیز دارند که در صورت اتخاذ یک تصمیم سیاسی، مسیر تولید سلاح را دنبال کنند. اما جامعه بین‌المللی میان «توانایی» و «تصمیم» تفاوت قائل می‌شود. موضوع اصلی، غنی‌سازی اورانیوم نیست؛ موضوع، انحراف به سمت تولید سلاح هسته‌ای است.برجام دقیقاً برای حل همین نگرانی طراحی شده بود. ایران پذیرفت که سطح غنی‌سازی خود را به کمتر از ۳.۶۷ درصد کاهش دهد، ذخایر اورانیوم غنی‌شده را به حدود ۳۰۰ کیلوگرم محدود کند، تعداد سانتریفیوژها را به میزان قابل توجهی کاهش دهد و گسترده‌ترین نظام بازرسی تاریخ آژانس را بپذیرد. در مقابل، قرار بود تحریم‌های هسته‌ای لغو شوند. این توافق، بحران هسته‌ای را عملاً حل کرده بود. اما پس از خروج آمریکا از برجام، ایران نیز به‌تدریج اجرای بخشی از تعهدات خود را کاهش داد. بنابراین، افزایش سطح غنی‌سازی ایران پیامد خروج آمریکا از برجام بود.

کشورهای متعددی هستند که غنی سازی سطح بالا دارند، دهها تن ذخیره اورانیوم سطح بالا دارند اما بمب هسته ای ندارند. لذا داشتن غنی سازی و یا ذخائر اورانیوم غنی شده سطح بالا، از نظر مقررات بین الملل قانونی است. اگر امروز بخواهیم ریشه بحران هسته‌ای را پیدا کنیم، باید از خود بپرسیم چرا توافقی که آژانس بارها پایبندی کامل ایران به آن را تأیید کرده بود، کنار گذاشته شد. افزون بر این، حتی در مذاکرات اخیر بین آقای عراقچی و ویتکوف نیز ایران اعلام کرده است که حاضر است در چارچوب یک توافق جامع، ذخایر اورانیوم با غنای بالا را کنار بگذارد و دوباره به سطوح پایین غنی‌سازی بازگردد. این نشان می‌دهد که اورانیوم ۶۰ درصدی، بیش از آنکه بخشی از یک برنامه ساخت سلاح باشد، به اهرمی برای چانه‌زنی سیاسی تبدیل شده است.

آیا اسرائیل باید تنها قدرت هسته‌ای خاورمیانه باقی بماند؟

مجری : آقای موسویان، شما بارها به این نکته اشاره کرده‌اید که اسرائیل تنها کشور دارای سلاح هسته‌ای در خاورمیانه است. از دیدگاه شما، آیا این مسئله نوعی استاندارد دوگانه در نظام عدم اشاعه ایجاد نکرده است؟

سید حسین موسویان : واقعیت این است که اسرائیل تنها کشوری در خاورمیانه است که دارای زرادخانه هسته‌ای است؛ عضویت معاهده عدم اشاعه را نپذیرفته و تأسیسات هسته‌ای اش را نیز تحت نظام جامع پادمان‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار نمیدهد. 

در مقابل، ایران عضو معاهده عدم اشاعه است، بازرسی‌های آژانس را پذیرفته و در چارچوب برجام، سخت‌گیرانه‌ترین نظام نظارتی تاریخ این معاهده را نیز اجرا کرده است. با وجود این، این ایران بود که هدف حمله دو قدرت هسته‌ای قرار گرفت، نه کشوری که عملاً تنها زرادخانه هسته‌ای منطقه را در اختیار دارد. این وضعیت، پرسشی اساسی درباره اعتبار و بی‌طرفی نظام جهانی عدم اشاعه مطرح می‌کند. اگر هدف، جلوگیری از گسترش سلاح هسته‌ای است، چرا این اصل نباید درباره همه کشورهای منطقه به یکسان اجرا شود؟ ایران از دهه ۱۹۷۰ تاکنون بارها از مصوبه سازمان ملل در مورد ایجاد منطقه عاری از سلاح‌های هسته‌ای در خاورمیانه حمایت کرده است. به باور من، پایدارترین راه‌حل آن است که همه کشورهای منطقه—بدون استثنا—از یک مجموعه قواعد واحد تبعیت کنند.  چنین چارچوبی هم نگرانی‌های امنیتی را کاهش می‌دهد و هم از استانداردهای دوگانه جلوگیری می‌کند.

چاک فرایلیخ: من فکر می‌کنم این مقایسه از اساس درست نیست. از نگاه اسرائیل، تفاوت مهمی میان ایران و اسرائیل وجود دارد. اسرائیل کشوری است که در غرب به عنوان یک یک دمکراسی و بازیگر مسئول شناخته می‌شود. صرف‌نظر از اینکه درباره توانمندی‌های هسته‌ای آن چه گفته می‌شود، اسرائیل هرگز رسماً خود را یک قدرت هسته‌ای اعلام نکرده و همچنین هیچ‌گاه سیاست رسمی خود را بر تهدید به نابودی کشورهای دیگر بنا نکرده است. در مقابل، طی سال‌های گذشته، مقام‌های مختلف ایرانی بارها اظهاراتی علیه موجودیت اسرائیل مطرح کرده‌اند و هم‌زمان برنامه موشکی و نفوذ منطقه‌ای خود را نیز توسعه داده‌اند. از دیدگاه اسرائیل، نگرانی فقط به ظرفیت هسته‌ای مربوط نمی‌شود؛ بلکه به ترکیب این ظرفیت با نوع سیاست منطقه‌ای ایران مربوط است. به همین دلیل، بسیاری از اسرائیلی‌ها معتقدند که مسئله اصلی، رفتار راهبردی ایران است، نه صرفاً فناوری هسته‌ای آن.

سید حسین موسویان: اجازه دهید به این نکته پاسخ دهم. من همواره با هرگونه تهدید به نابودی یک کشور عضو سازمان ملل مخالف بوده‌ام؛ چون این نوع تهدیدات نقض منشور سازمان ملل است. از مصوبات سازمان ملل درمورد راه‌حل دوکشوری برای مناقشه فلسطین و اسرائیل حمایت کرده‌ام و معتقدم هیچ کشوری نباید موجودیت کشوردیگری را تهدید کند. 

اما اگر قرار است درباره تهدیدهای متقابل صحبت کنیم، باید تصویر کامل را ببینیم. در سال‌های گذشته، بسیاری از مقامات اسرائیلی نیز آشکارا از تغییر رژیم در ایران، حملات نظامی گسترده و حتی تجزیه ایران سخن گفته‌اند. از نگاه ایرانیان، این اظهارات نیز تهدیدی علیه موجودیت و تمامیت ارضی کشور محسوب می‌شود. بنابراین، تهدیدات موجودیتی متقابل بوده ضمن اینکه این اسرائیل بود که به ایران حمله نظامی کرد و نه ایران. واقعیت این است که تهدیدات موجودیتی اسرائیل علیه ایران بیشتر بوده است. ما نباید دنبال فریب افکار عمومی جهان باشیم. در مورد مسئله هسته‌ای باید به واقعیت‌های زیر توجه کنیم.

 اول: ایران عضو معاهده عدم اشاعه است. اسرائیل عضو این معاهده نیست. 

دوم: ایران تأسیسات هسته‌ای خود را تحت نظارت آژانس قرار داده است. اسرائیل چنین تعهدی نمیدهد.

سوم: ایران در چارچوب برجام گسترده‌ترین نظام راستی‌آزمایی تاریخ آژانس را پذیرفت. اسرائیل هیچ‌گاه چنین نظارتی را نپذیرفته است.

چهارم: سازمان ملل قطعنامه ای مبنی بر عاریسازی خاورمیانه از سلاحهای هسته ای را بیش از پنجاه سال پیش به پیشنهاد ایران تصویب کرد. ایران و همه کشورهای خاورمیانه حامی این قطعنامه هستند و تنها مخالف اسرائیل است. 

به همین دلیل، اگر جامعه بین‌المللی خواهان یک راه‌حل پایدار است، باید به جای تمرکز صرف بر یک کشور، به سمت یک نظام منطقه‌ای عدم اشاعه حرکت کند که برای همه کشورها یکسان باشد. تنها در چنین چارچوبی است که می‌توان اعتماد متقابل ایجاد کرد.

آیا خروج آمریکا از برجام نقطه آغاز بحران بود؟

مجری: اجازه دهید همین پرسش را مطرح کنم. آیا خروج آمریکا از برجام، نقطه آغاز بحرانی بود که امروز شاهد آن هستیم؟ آقای پاپادوپولوس، ابتدا نظر شما را می‌شنویم.

جورج پاپادوپولوس: بدون تردید، خروج آمریکا رفتار ایران را تغییر داد. پس از آن، ایران سطح غنی‌سازی خود را افزایش داد و ذخایر بسیار بیشتری از اورانیوم غنی‌شده تولید کرد. اما از نگاه من، مشکل اصلی در خود برجام وجود داشت. برجام توافقی بود که محدودیت‌های آن به مرور زمان پایان می‌یافت. در نتیجه، ایران می‌توانست پس از پایان دوره محدودیت‌ها، بسیاری از فعالیت‌های هسته‌ای خود را از سر بگیرد. از دید رئیس‌جمهور ترامپ، این توافق بحران را حل نمی‌کرد؛ بلکه تنها آن را به تعویق می‌انداخت. به همین دلیل، دولت ترامپ تصمیم گرفت از توافق خارج شود و به جای آن، برای دستیابی به توافقی جامع‌تر تلاش کند. علاوه بر این، مقایسه ایران با کشورهایی مانند ژاپن یا آلمان نیز از نظر من دقیق نیست. آن کشورها درگیر رقابت‌های ژئوپلیتیکی خاورمیانه نیستند، از گروه‌های مسلح منطقه‌ای حمایت نمی‌کنند و سیاست خارجی آنها ماهیتی انقلابی ندارد. بنابراین، نمی‌توان صرفاً بر اساس میزان غنی‌سازی درباره آنها قضاوت کرد. رفتار منطقه‌ای نیز بخشی از معادله امنیتی است.

سید حسین موسویان:  من با این برداشت موافق نیستم. کشورهای متعددی در جهان دارای فناوری غنی‌سازی هستند و برخی حتی در مقاطعی غنی‌سازی با درصدهای بالا نیز انجام داده‌اند. آنچه اهمیت دارد، وجود یا عدم وجود تصمیم برای تولید سلاح هسته‌ای است، نه صرف داشتن فناوری غنی‌سازی. برجام دقیقاً برای پاسخ دادن به همین نگرانی طراحی شده بود. این توافق امکان راستی‌آزمایی دائمی را فراهم می‌کرد و اگر آمریکا در آن باقی می‌ماند، بحران هسته‌ای امروز اساساً وجود نداشت. باید به ترتیب وقایع توجه کنیم. ابتدا آمریکا از توافق خارج شد. سپس ایران به تدریج اجرای بخشی از تعهدات خود را کاهش داد. بنابراین، گسترش فعالیت‌های هسته‌ای ایران نتیجه فروپاشی برجام بود، نه علت آن.اگر می‌خواهیم از تجربه گذشته درس بگیریم، باید بپذیریم که کنار گذاشتن توافقی که به‌درستی در حال اجرا بود، زمینه را برای بحران بزرگ‌تری فراهم کرد.

چاک فرایلیخ: همان‌طور که پیش‌تر گفتم، من نیز در زمان خود با خروج آمریکا از برجام موافق نبودم. به نظر من، این تصمیم وضعیت را پیچیده‌تر کرد. اما امروز دیگر آن بحث به گذشته تعلق دارد. حتی اگر آمریکا در برجام باقی می‌ماند، بسیاری از محدودیت‌های مهم آن تا سال ۲۰۳۰ پایان می‌یافت. از دید اسرائیل، این بدان معنا بود که ایران در نهایت می‌توانست با حفظ دانش، زیرساخت و تجربه خود، دوباره برنامه هسته‌ای‌اش را توسعه دهد. به همین دلیل، نگرانی اصلی اسرائیل تنها به وضعیت امروز مربوط نمی‌شد، بلکه به آینده برنامه هسته‌ای ایران مربوط بود. اکنون پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا خروج از برجام تصمیم درستی بود یا نه. پرسش اصلی این است که چه نوع توافقی می‌تواند به طور دائمی از بروز بحران هسته‌ای دیگری جلوگیری کند و در عین حال، اعتماد کافی را برای همه طرف‌ها فراهم آورد.

فراتر از پرونده هسته‌ای؛ آیا زمان یک «توافق جامع» فرا رسیده است؟

مجری: مذاکرات اخیر دیگر تنها به موضوع هسته‌ای محدود نیست و موضوعاتی مانند لبنان و سایر مسائل منطقه‌ای نیز در دستور کار قرار گرفته است. برخی در اسرائیل معتقدند آمریکا در حال دادن امتیازهای بیش از حد به ایران است، در حالی که عده‌ای دیگر می‌گویند واشینگتن صرفاً منافع ملی خود را دنبال می‌کند. آقای پاپادوپولوس، آیا سیاست آمریکا تغییر کرده است؟

جورج پاپادوپولوس: من این موضوع را تغییر سیاست نمی‌دانم. رئیس‌جمهور ترامپ همچنان یکی از قوی‌ترین حامیان اسرائیل است و هیچ‌یک از مذاکرات اخیر به معنای فاصله گرفتن آمریکا از اسرائیل نیست. اما آمریکا منافع گسترده‌تری نیز دارد. برای دهه‌ها، روابط ایران و آمریکا در چرخه‌ای تکراری از تحریم، تهدید نظامی، جنگ‌های نیابتی و شکست مذاکرات گرفتار بوده است. این چرخه نتیجه مطلوبی برای هیچ‌کس نداشته است. هدف مذاکرات کنونی، ایجاد چارچوبی است که هم مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود، هم تنش‌های منطقه‌ای را کاهش دهد، هم امنیت بازار جهانی انرژی را حفظ کند و هم امکان بازگشت تدریجی ایران به اقتصاد جهانی را فراهم آورد. اگر چنین توافقی حاصل شود، نه تنها برای آمریکا و ایران، بلکه برای کل منطقه سودمند خواهد بود.

چاک فرایلیخ: من نیز از اصل دیپلماسی حمایت می‌کنم. اما پرسش این است که آیا دیپلماسی به تنهایی می‌تواند رفتار منطقه‌ای ایران را تغییر دهد؟ در زمان مذاکرات برجام نیز بسیاری تصور می‌کردند که گسترش روابط اقتصادی به تدریج موجب تغییر سیاست‌های منطقه‌ای ایران خواهد شد. اما چنین اتفاقی رخ نداد. از دید اسرائیل، سیاست امنیتی ایران صرفاً تابع ملاحظات اقتصادی نیست، بلکه بر پایه ملاحظات راهبردی و ایدئولوژیک نیز شکل گرفته است. بنابراین، هر توافق جامعی باید علاوه بر مسئله هسته‌ای، به نگرانی‌های امنیتی منطقه نیز بپردازد. در غیر این صورت، بحران‌های امروز دیر یا زود دوباره تکرار خواهند شد.

سید حسین موسویان: اگر به چهار دهه گذشته نگاه کنیم، یک الگوی تکرارشونده به چشم می‌خورد. هر زمان ایران و آمریکا تنها بر سر یک موضوع مشخص همکاری کردند، آن همکاری نتایج مثبتی به همراه داشته  اما هیچ‌یک از این موفقیت‌ها پایدار نمانده  زیرا هر توافق تنها یک موضوع را پوشش می‌داد و سایر اختلافات همچنان باقی می‌ماند. در دهه ۱۹۸۰، ایران در آزادی گروگان‌های آمریکایی و سایر گروگان‌های غربی در لبنان نقش مؤثری ایفا کرد. پس از حوادث یازدهم سپتامبر، ایران و آمریکا در مبارزه با طالبان و تشکیل دولت جدید افغانستان همکاری نزدیکی داشتند. در سال ۲۰۱۵ نیز برجام توانست پیچیده‌ترین پرونده هسته‌ای جهان را از طریق مذاکره حل‌وفصل کند. هر سه تجربه نشان داد که همکاری میان تهران و واشینگتن ممکن است. اما هیچ‌یک نتوانست خصومت ها را برطرف کند، زیرا همه آنها توافق‌های تک‌موضوعی بودند.

در حالی که یک اختلاف چندوجهی را نمی‌توان با توافقی محدود حل کرد. اگر موضوع هسته‌ای حل شود اما تحریم‌ها باقی بماند، اختلاف ادامه خواهد یافت. اگر تحریم‌ها برداشته شود اما بحران‌های منطقه‌ای حل نشود، باز هم تنش ادامه پیدا خواهد کرد. اگر درباره منطقه توافق شود اما روابط دوجانبه عادی نشود، بی‌اعتمادی همچنان پابرجا خواهد ماند. به همین دلیل، تجربه چهار دهه گذشته یک درس روشن دارد: زمان آن رسیده است که توافق‌های موردی جای خود را به یک توافق جامع بدهند.

یک توافق جامع باید چه موضوعاتی را در بر بگیرد؟

مجری: اگر توافق‌های محدود دیگر کافی نیستند، یک توافق جامع دقیقاً باید شامل چه موضوعاتی باشد؟

سید حسین موسویان: از نظر من، چنین توافقی باید بر سه ستون اصلی استوار باشد.

نخست، روابط دوجانبه ایران و آمریکا. دو کشور باید پس از نزدیک به پنجاه سال خصومت، درباره مجموعه‌ای از موضوعات شامل پرونده هسته‌ای، تحریم‌ها، اختلافات منطقه‌ای، همکاری‌های اقتصادی و عادی‌سازی تدریجی روابط بر اساس نرمهای بین المللی دیپلماتیک مذاکره کنند. این روابط باید بر پایه احترام متقابل، برابری حاکمیتی و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر استوار باشد.

دوم، امنیت منطقه‌ای. کشورهای خلیج فارس باید به جای رقابت دائمی، به سمت همکاری جمعی حرکت کنند. امنیت دریانوردی، امنیت انرژی، مبارزه با تروریسم، همکاری اقتصادی و توسعه منطقه‌ای، منافعی مشترک هستند که می‌توانند پایه‌های یک نظام امنیت جمعی را تشکیل دهند. امنیت خلیج فارس نباید برای همیشه وابسته به حضور نیروهای خارجی باشد. در نهایت، امنیت پایدار تنها زمانی برقرار خواهد شد که کشورهای منطقه خود مسئولیت آن را بر عهده بگیرند.

سوم، صلح فراگیر در خاورمیانه. هیچ نظم منطقه‌ای پایداری بدون رسیدگی به تقابلات نظامی و امنیتی ایران و اسرائیل و همچنین حل مسئله فلسطین شکل نخواهد گرفت. نتانیاهو رسما اعلام کرد که هدفش تحقق “اسرائیل بزرگ” است. سفیر آمریکا هم رسما گفت که این حق اسرائیل است که سایر کشورهای خاورمیانه را تصرف کند. لذا موضوع کاملا روشن است که برنامه سلطه اسرائیل بر خاورمیانه در دستور کار است. اجرای راه‌حل دوکشوری، مطابق قطعنامه‌های سازمان ملل متحد، همچنان یکی از ارکان اساسی هر صلح پایدار در منطقه است. این اسرائیل است که صدها قطعنامه سازمان ملل در مورد “دو دولت فلسطینی و اسرائیلی”، را زیر پا گذاشته و بر ایجاد یک دولت “واحد یهود” اصرار دارد. بنابراین، یک توافق جامع نباید صرفاً به یک پرونده محدود شود؛ بلکه باید همه ابعاد امنیت منطقه را به صورت هم‌زمان در بر گیرد.

معماری امنیتی جدید برای خاورمیانه

سید حسین موسویان : مهم‌ترین درس این جنگ آن است که هیچ قدرتی در خاورمیانه نمی‌تواند قدرت دیگری را از طریق جنگ حذف کند. با وجود شدیدترین فشار نظامی، ساختار سیاسی ایران باقی ماند. در مقابل، اسرائیل نیز با بی‌سابقه‌ترین چالش امنیتی تاریخ خود روبه‌رو شد. ایالات متحده نیز ناچار شد بار دیگر هزینه‌های سنگین یک جنگ دیگر در خاورمیانه را بپردازد. این تجربه یک واقعیت مهم را آشکار کرد. نه ایران می‌تواند اسرائیل را حذف کند. نه اسرائیل می‌تواند ایران را حذف کند. نه هیچ قدرت خارجی قادر است آینده منطقه را صرفاً از طریق زور نظامی تعیین کند. بنابراین، اگر جنگ نتوانست موازنه جدیدی ایجاد کند، دیپلماسی باید این وظیفه را بر عهده بگیرد. از نظر من، امنیت آینده خاورمیانه باید بر چند اصل استوار باشد. معتقدم آمریکا در موقعیت مناسبی است برای وساطت در مورد پایان بخشیده به تهدیدات نظامی-امنیتی-وجودی متقابل اسرائیل و ایران.  بهر حال باید پذیرفت که:

نخست، هیچ کشوری—نه یک قدرت منطقه‌ای و نه یک قدرت خارجی—نباید به دنبال هژمونی در منطقه باشد.تلاش برای برتری مطلق، مهم‌ترین عامل بی‌ثباتی چهار دهه گذشته بوده است.

دوم، امنیت باید برای همه باشد، نه علیه دیگران. هیچ کشوری نباید امنیت خود را بر ناامنی همسایه‌اش بنا کند.

سوم، کشورهای منطقه خلیج فارس باید مسئولیت امنیت منطقه را بر عهده بگیرند. امنیت خلیج فارس نمی‌تواند برای همیشه بر حضور نیروهای خارجی متکی باشد. در نهایت، این کشورهای منطقه هستند که باید از طریق همکاری سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی، امنیت مشترک خود را تأمین کنند.

جورج پاپادوپولوس: در این زمینه، تا حدی با آقای موسویان موافقم. واقعیت این است که هر دو حزب اصلی آمریکا، سال‌هاست به این نتیجه رسیده‌اند که ایالات متحده نمی‌تواند برای همیشه منابع نظامی و مالی عظیم خود را صرف جنگ‌های بی‌پایان خاورمیانه کند. امروز، رقابت اصلی آمریکا با قدرت‌هایی مانند چین است. طبیعی است که واشینگتن بخواهد منابع راهبردی خود را به آن حوزه منتقل کند. اما این انتقال تنها زمانی ممکن خواهد بود که خاورمیانه از ثبات بیشتری برخوردار شود. چین قرارداد سرمایه گذاری چهار صد میلیارد دلاری با ایران امضاء کرده است که هدف آن روشن است. در عین حال، اگر کشورهای منطقه بتوانند اختلافات خود را از طریق گفت‌وگو حل کنند، این امر کاملاً با منافع راهبردی آمریکا نیز همسو خواهد بود.

چاک فرایلیخ: من نیز از همکاری منطقه‌ای استقبال می‌کنم. اما همکاری زمانی امکان‌پذیر است که اعتماد وجود داشته باشد. ساختن یک نظام امنیت جمعی بدون اعتماد متقابل، بسیار دشوار خواهد بود. اسرائیل همچنان برنامه موشکی ایران و روابط آن با برخی بازیگران غیردولتی را تهدیدی علیه امنیت خود می‌داند. در مقابل، بسیاری از کشورهای منطقه نیز نسبت به اهداف بلندمدت ایران تردید دارند. بنابراین، پیش از ایجاد یک ساختار امنیتی جدید، باید اعتمادسازی صورت گیرد. اعتماد، با بیانیه‌های سیاسی ایجاد نمی‌شود. اعتماد نتیجه اقدامات عملی، شفافیت و پایبندی مستمر به توافقات است.

آیا منطقه باید امنیت خود را خود تأمین کند؟

مجری: در مذاکرات اخیر، کشورهایی مانند قطر و پاکستان نقش مهمی در نزدیک کردن دیدگاه‌های ایران و آمریکا داشتند.آیا این نشانه آن است که دیپلماسی منطقه‌ای در حال جایگزین شدن با میانجیگری قدرت‌های بزرگ است؟

جورج پاپادوپولوس: نقش این کشورها بسیار مهم بود. آنها توانستند فضای لازم را برای ادامه گفت‌وگوها فراهم کنند و از تشدید سوءتفاهم‌ها جلوگیری نمایند. وقتی کشورهایی که با هر دو طرف روابط مناسبی دارند وارد عمل می‌شوند، احتمال موفقیت مذاکرات افزایش می‌یابد. به نظر من، این یکی از تحولات مثبت مذاکرات اخیر بود. 

سید حسین موسویان: من موافقم. کشورهای منطقه تسهیل‌کنندگان واقعی گفت‌وگو وتفاهم نامه ایران وآمریکا بودند .این تحول اهمیت زیادی دارد، زیرا هر توافقی که میان ایران و آمریکا حاصل شود، بیش از همه بر امنیت و اقتصاد همین منطقه تأثیر خواهد گذاشت. به همین دلیل، نقش کشورهای منطقه نباید با امضای یادداشت تفاهم پایان یابد. برعکس، آنها باید تا دستیابی به یک توافق جامع، همچنان این روند را حمایت و تسهیل کنند. 

چاک فرایلیخ: من مخالفم.کشورهای منطقه مثل پاکستان وقطر نباید در مسیر دستیابی به این تفاهمنامه بین ایران وآمریکا دخالت میکردند.

آیا این آغاز یک آشتی تاریخی است؟

مجری: در پایان برنامه، می‌خواهم از هر سه مهمان یک سؤال بپرسم.آیا ما در آستانه یک تحول راهبردی واقعی قرار گرفته‌ایم، یا این توافق صرفاً وقفه‌ای کوتاه پیش از بحران بعدی است؟

چاک فرایلیخ: امیدوارم دیپلماسی موفق شود. هیچ سیاستمدار مسئولی جنگ را بر صلح ترجیح نمی‌دهد. اما دیپلماسی زمانی موفق خواهد بود که بر پایه واقع‌بینی بنا شود. از دید اسرائیل، هر توافق پایداری مستلزم آن است که نگرانی‌های امنیتی این کشور نیز به طور جدی مورد توجه قرار گیرد. اسرائیل و ایران اختلاف مرزی ندارند. بر سر منابع طبیعی با یکدیگر رقابت نمی‌کنند. اختلاف آنها ماهیتی ژئوپلیتیکی و امنیتی دارد. اگر روزی دو طرف بتوانند تهدیدهای متقابل را کنار بگذارند و اعتماد را به تدریج بازسازی کنند، از نظر تئوریک هیچ مانعی برای عادی شدن روابط وجود ندارد. اما اینکه آیا چنین تحولی از نظر سیاسی امکان‌پذیر است یا خیر، همچنان پرسشی باز باقی مانده است.

جورج پاپادوپولوس: به نظر من، امروز بهترین فرصت طی نزدیک به پنجاه سال گذشته برای تغییر روابط ایران و آمریکا فراهم شده است. جنگ اخیر نشان داد که قدرت نظامی، هرچند به تنهایی کافی نیست، اما می‌تواند زمینه را برای یک دیپلماسی مؤثر فراهم کند. همان‌گونه که دیپلماسی بدون اهرم فشار اغلب به نتیجه نمی‌رسد، استفاده صرف از نیروی نظامی نیز قادر به ایجاد صلح پایدار نیست. یادداشت تفاهم این فرصت را فراهم کرده است که دو کشور درباره توافقی گسترده‌تر مذاکره کنند؛ توافقی که بتواند تنش‌های منطقه‌ای را کاهش دهد، امنیت انرژی جهان را تقویت کند و به آمریکا اجازه دهد تمرکز بیشتری بر چالش‌های راهبردی آینده خود داشته باشد. اگر این روند با موفقیت ادامه یابد، ما تنها شاهد پایان یک جنگ نخواهیم بود، بلکه شاهد آغاز نوعی رابطه جدید میان واشینگتن و تهران خواهیم بود.

سید حسین موسویان: به نظر من، مهم‌ترین درس این جنگ بسیار روشن است. جنگ می‌تواند زیرساخت‌ها را ویران کند،  فرماندهان نظامی را از میان بردارد و برنامه‌های نظامی را به تأخیر بیندازد؛ اما نمی‌تواند صلح سیاسی ایجاد کند. 

تقریباً پنج دهه تجربه روابط ایران و آمریکا این واقعیت را به‌روشنی نشان داده است. تحریم‌ها نتوانستند اختلافات را حل کنند. تهدید نظامی نتوانست اختلافات را حل کند. انزوای سیاسی نیز نتوانست اختلافات را حل کند. اکنون فرصت متفاوتی به وجود آمده است. به اعتقاد من، یادداشت تفاهم نباید صرفاً یک توافق موقت تلقی شود؛ بلکه باید آغاز یک روند تدریجی عادی‌سازی روابط بر پایه احترام متقابل، اعتمادسازی و اصل عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر باشد. همین اصول، پایه بیانیه الجزایر ۱۹۸۱ را تشکیل می‌داد و امروز نیز می‌تواند مبنای بازسازی روابط دو کشور قرار گیرد. اگر این روند ادامه پیدا کند، امکان آن وجود دارد که ایران و آمریکا، نه به عنوان متحد، بلکه به عنوان دو کشوری که اختلافات خود را از طریق سازوکارهای عادی دیپلماتیک مدیریت می‌کنند، وارد مرحله‌ای جدید از روابط شوند.

نکته مهم دیگر، نقش کشورهای منطقه است. این کشورها باید همین نقش را تا زمان دستیابی به توافق نهایی نیز ادامه دهند. صلحی که با مشارکت کشورهای منطقه شکل بگیرد، به مراتب پایدارتر از توافقی خواهد بود که صرفاً میان دو دولت حاصل شود. در نهایت، آینده این روند بیش از هر چیز به اراده سیاسی رهبران بستگی دارد. اکنون دیگر پرسش این نیست که آیا گفت‌وگو ممکن است یا نه. گفت‌وگو آغاز شده است. پرسش اصلی این است که آیا مخالفان آشتی—در آمریکا، ایران، اسرائیل و برخی بازیگران منطقه‌ای—بار دیگر خواهند توانست این فرصت تاریخی را از بین ببرند، یا این بار دیپلماسی بر بی‌اعتمادی و تقابل غلبه خواهد کرد.

جمع‌بندی مجری: این مناظره نشان داد که حتی پس از یک جنگ گسترده، برداشت طرف‌های مختلف از واقعیت‌های راهبردی همچنان به‌طور اساسی متفاوت است. 

از نگاه مقام پیشین اسرائیلی: جنگ علیه ایران ضروری بود چون مهم‌ترین مسئله جلوگیری از تبدیل ایران به یک قدرت هسته‌ای و منطقه ای آن است.

از دیدگاه مقام پیشین دولت ترامپ: جنگ اهداف آمریکا را تامین و توانست موازنه مذاکرات را به نفع آمریکا تغییر دهد و زمینه را برای دستیابی به توافقی جامع‌تر فراهم سازد.

از منظر مقام پیشین ایران: مهم‌ترین درس جنگ، شکست حدود پنج دهه سیاستهای نظامی و تحریم آمریکا علیه ایران بود و ضرورت حرکت به سوی دیپلماسی فراگیر را ثابت کرد.

با وجود این اختلافات، یک نقطه اشتراک مهم در سخنان هر سه طرف دیده می‌شد. هیچ‌یک جنگ را راه‌حل نهایی نمی‌دانستند. همه پذیرفتند که آینده روابط ایران و آمریکا، هر شکلی که داشته باشد، در نهایت باید بر پایه مذاکره شکل گیرد، نه میدان نبرد. شاید مهم‌ترین تحول این مناظره نیز همین باشد.

پس از ۴۷ سال، دیگر بحث اصلی این نیست که آیا ایران و آمریکا باید با یکدیگر مذاکره کنند یا خیر. بحث اصلی این است که چگونه می‌توان این مذاکرات را به توافقی پایدار تبدیل کرد؛ توافقی که نه تنها به اختلافات دوجانبه پایان دهد، بلکه زمینه‌ساز شکل‌گیری نظم امنیتی جدیدی در خاورمیانه نیز باشد. پاسخ به این پرسش، آینده روابط تهران و واشینگتن را تعیین خواهد کرد؛ و شاید حتی آینده خاورمیانه را نیز.

https://ensafnews.com/649436/

Interviews, Media

موسویان: آمریکا در موقعیت مناسبی برای میانجی‌گری میان ایران و اسرائیل قرار دارد

 یورونیوز فارسی-۲۶/۰۶/۲۰۲۶

حسین موسویان در پاسخ به این پرسش گفت: این‌که من این را فرصت می‌بینم یا نه، فکر می‌کنم این شاید مهم‌ترین فرصت میان ایران و آمریکا باشد؛ البته به دو دلیل. دلیل اول این است که اکنون مذاکرات در سطح بسیار بسیار بالایی انجام می‌شود، در واقع در سطح دومین رده‌ مقامات دو کشور و دلیل مهم دوم این است که این گفت‌وگوها نه فقط درباره موضوع هسته‌ای، بلکه درباره مسائل گسترده‌تر منطقه‌ای به‌صورت مستقیم انجام می‌شود. در خصوص موضوع هسته‌ای به‌طور خاص، این موضوع احتمالا به یکی از محورهای اصلی این مذاکرات تبدیل خواهد شد

از آقای موسویان پرسیده شد آیا مذاکره‌کنندگان ایرانی با آمادگی برای دادن امتیاز و انعطاف به میز مذاکره خواهند آمد؟ برای مثال، آیا آن‌ها اجازه خواهند داد بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی فورا به سایت‌های هسته‌ای ایران دسترسی پیدا کنند؟

مذاکره‌کننده اسبق ایران پاسخ داد: در وهله اول، در چارچوب برجام، ایران عملا آمادگی خود را نشان داد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دسترسی کامل داشت و به مدت سه سال بارها توانست اعلام کند که برنامه هسته‌ای ایران صلح‌آمیز است. بنابراین ایران پیش‌تر چنین حسن نیتی را نشان داده است. اکنون وقتی درباره دادن دسترسی ایران به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای سایت‌های هسته‌ای صحبت می‌کنید، بله، من فکر می‌کنم این دسترسی را خواهند داد. اما مشکل از طرف ایران نیست. این برای نخستین بار در تاریخ عدم اشاعه است که دو قدرت هسته‌ای به تاسیسات یک کشور غیرهسته‌ای تحت توافق پادمانی میان ایران و آژانس، حمله کرده‌اند. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هیچ پروتکلی برای بازرسی از تاسیسات بمباران‌شده ندارد. فکر می‌کنم ابتدا ایران باید موافقت کند، و به باور من آن‌ها موافقت خواهند کرد، و سپس آژانس باید یک پروتکل رسمی داشته باشد که اجازه دهد از تاسیسات بمباران‌شده بازدید کند

همزمان تصویر بسیار پیچیده‌ای نیز در منطقه نیز وجود دارد. آیا ایران تلاش می‌کند سرنوشت لبنان را به این توافق گسترده‌تر گره بزند؟ و آیا آمریکا نسبت به این موضوع پذیرش نشان خواهد داد؟

آقای موسویان در پاسخ به این پرسش گفت: فکر می‌کنم اگر قرار باشد یک توافق گسترده و پایدار شکل بگیرد، مذاکره‌کنندگان ایران و آمریکا باید بر سر سه موضوع اصلی منطقه‌ای به توافق برسند. یکی روابط دوجانبه ایران و آمریکا در سطح منطقه‌ای است. دوم باید درباره ایران و متحدان عرب آمریکا در منطقه، خلیج فارس، ثبات انرژی، تنگه هرمز و امنیت دریایی در خلیج فارس باشد. و سوم درباره ایران و اسرائیل است. فکر می‌کنم آمریکا در موقعیت خوبی قرار دارد که بتواند میان ایران و اسرائیل میانجی‌گری کند تا به دهه‌ها تهدیدهای متقابل امنیتی، نظامی و وجودی پایان داده شود

https://parsi.euronews.com/2026/06/26/tehran-will-allow-nuclear-inspections-during-peace-talks-hossein-moussavian-says